صخره نجات ایران

صخره نجات ایران
عیسی‌ بدو گفت‌: “ من‌ قیامت‌ و حیات‌ هستم‌. هر که‌ به‌ من‌ ایمان‌ آورد، اگر مرده‌ باشد، زنده‌ گردد. و هر که‌ زنده‌ بود و به‌ من‌ ایمان‌ آورد، تا به‌ ابد نخواهد مرد. آیا این‌ را باور می‌کنی‌؟ ”(یوحنا باب ۱۱ آیه ۲۵ تا ۲۶)

۱۳۹۲ آذر ۱۷, یکشنبه

چرا یهودیان و اعراب مسلمان از یکدیگر کینه و نفرت دارند؟ ریشه این دشمنی از کجاست؟

عزیزان در ابتدا باید عرض کرد ، خیلی مهم است بدانیم که همة اعراب مسلمان نیستند، و همة مسلمانان عرب نیستند. در حالیکه بیشتر اعراب مسلمان هستند، خیلی از عربها هم غیر مسلمان می باشند. بعلاوه، در جاهایی مثل اندونزی و مالزی اعراب غیر مسلمان بیشتر از اعراب مسلمان هستند. دوم اینکه، خیلی مهم است بیاد داشته باشیم که همة اعراب از یهودیان متنفر نیستند، همة مسلمانان از یهودیان متنفر نیستند، و همة یهودیان از اعراب و از مسلمانان متنفر نیستند. ما باید مواظب باشیم که همه را با هم جمع بندی نکنیم. بهر حال، بطور کلی، اعراب و مسلمانان از یهودیان خوششان نمی آید و به آنها اعتماد ندارند و بر عکس.

اگر توضیحی کتاب مقدسی برای این دشمنی در کتاب مقدس باشد، بر می گردد به ابراهیم. یهودیان از نسل پسر ابراهیم، یعنی از نسل اسحاق هستند، در حالیکه اعراب از نسل پسر دیگر ابراهیم، یعنی از نسل اسمائیل میباشند. از آنجایی که اسمائیل پسر کنیز بود (پیدایش 16: 1-16) و اسحاق پسر وعده که برکات ابراهیم را وارث می شد (پیدایش 21: 1-3)، پس تعجبی ندارد که بین این دو پسر دشمنی باشد. در نتیجه اسمائیل اسحاق را مسخره می کرد (پیدایش 21: 9)، سارا با ابراهیم صحبت کرد که هاجر و اسمائیل را از خانه بیرون کند (پیدایش 21: 11-21). احتمالا این مطلب باعث تلخی بیشتری در قلب اسمائیل نسبت به اسحاق شد. یک فرشته به هاجر نبوت کرد که اسمائیل "و فرشتة خداوند ویرا گفت اینک حامله هستی و پسری خواهی زائید و او را اسمعیل نام خواهی نهاد زیرا خداوند تظلم ترا شنیده است. و او مردی وحشی خواهد بود دست وی بضد هر کس و دست هر کس بضد او و پیش روی همة برادران خود ساکن خواهد بود" (پیدایش 16: 11-12).

مذهب اسلام، که خیلی از اعراب آنرا پذیرفته اند، این دشمنی را عمیق تر کرده است. قرآن دستورات ضد و نقیضی در رابطه با یهودیان دارد. در جایی مسلمانان را تشویق می کند که با یهودیان مثل برادر رفتار کنند و در جایی دیگر به آنها فرمان می دهد که به یهودیانی که از مسلمان شدن خودداری می کنند، حمله کنند. در قرآن دربارة پسر ی که خدا به ابراهیم وعده داد هم ضد و نقیض وجود دارد. کتاب مقدس یهودیان می گوید که این پسر اسحاق بود. قرآن می گوید اسمائیل بود. قرآن تعلیم می دهد این اسمائیل بود که ابراهیم به قربانگاه برد، نه اسحاق (برخلاف پیدایش باب 22). این بحث که کدامیک از آندو فرزند وعده بودند تا به امروز باعث دشمنی بین این دو قوم شده است.

بهر حال، ریشة قدیمی این تلخی بین عربها و یهودیان نمی تواند تمام دلیل دشمنی امروزه بین آنها باشد. در واقع، برای هزاران سال تاریخ خاور میانه، یهودیان و اعراب در صلحی نسبی و بدون دشمنی با یکدیگر زیستند. 

دلیل اولیة این دشمنی جدید دلیلی جدید است. بعد از جنگ جهانی دوم، وقتی سازمان ملل قسمتی از زمینهای اسرائیل را به یهودیان داد، در آن زمان و در آن سرزمین اعراب زندگی می کردند (فلسطینیان). بیشتر اعراب بر علیه یهودیانی بودند که آن زمین را اشغال کردند. اقوام عرب با هم متحد شدند و به اسرائیل حمله کردند که آنها را از آن سرزمین بیرون کنند، ولی شکست خوردند. از آنوقت ببعد، دشمنی زیادی بین اسرائیل و همسایه های عربش بوده است. اسرائیل قسمت کوچکی است که با ملتهای بسیار بزرگتری از اعراب مثل اردن، سوریه، عربستان صعودی، عراق، و مصر احاطه شده است. دید مااین است که از نظر کتاب مقدس، اسرائیل حق دارد بعنوان یک ملت در سرزمین خودش که خدا آنرا به نسل یعقوب، یعنی نوادگان ابراهیم داد زندگی کنند. در عین حال ما شدیدا باور داریم که اسرائیل باید بدنبال صلح بوده، و به همسایگان عربش احترام بگذارد. مزمور 122: 6 می گوید، "برای سلامتی اورشلیم مسئلت کنید. آنانیکه ترا دوست می دارند خجسته حال خواهند شد". آمین
عزیزان در شادی و آرامی پدر آسمانی باشید .

۱۳۹۲ آذر ۹, شنبه

جشــــــــــــــــــــن و شــــــــــــــــــــــــادی واقعی در تولد منجی جهان



اکنون 2013سال از به دنیا آمدن عیسای مسیح میگذرد و به سال 2014 نزدیک می شویم . خبر به دنیا آمدن عیسای مسیح  پر از غوغا و هیاهوست،چون ما خدای زنده را پرستش میکنیم. خداوندی که بخاطر جسم ما جسم گرفت، بخاطر تنبیه ما تنبیه شد، بخاطر مرگ ما مُرد و برای حیات ابدی ما از مرگ زنده شد. برای همین شادمان هستیم ، جشن میگیریم و شادی میکنیم و در مرگ او عزاداری نمی کنیم چون عیسی خداوند بر طبق گفته و پیشگوئی انبیا از هفتصد سال قبل و تکرار آن از زبان خود عیسی مسیح که از مردگان قیام خواهد نمود و همینگونه هم شد و خود را به پانصد نفر آشکار نمود و امروز امید ما مرده و در قبر خوابیده نیست . پس کامل شدن شادی ما در مردن و پس از سه روز قیام عیسی مسیح میباشد . آنچه در دوران جمعۀ صلیب بر ما میگذرد به مراتب پربارتر و از حیث روحانی پر از فضای پرستش و ستایش و یگانه شدن با نجات دهنده است تا روز تجسم او. در دوران مرگ عیسای خداوند بر صلیب، ما بیشتر به خود خداوند میاندیشیم، اینکه که بود؟ چه کرد؟!! چه برای ما انجام داد، و چه برای ما انجام خواهد داد؛ تا اینکه همین حالت و خلسۀ پاک روحانی را در دوران تجسم او داشته باشیم. ما باید به همان اندازه در روزهای تجسم یافتن عیسای مسیح، در روح پرستش و ستایش و یگانگی با او باشیم که در روزهای مرگ او بر صلیب هستیم. زیرا آن خداوندی که برای گناهان ما بر روی صلیب جان خود را داد؛ همان خداوندی است که روزی در قنداقی پیچیده شد و در آخوری در مکانی غریب، در بین مردمی غریب، در زمانی غریب به دنیا آمد. به نظر میرسد ما نمیتوانیم عظمت این پیام ساده را درک کنیم، اگر نتوانیم عظمت آنکه جسم گرفت و پا به دنیا گذاشت را با تمام فکر و جان و دل درک کنیم. برای اینکه در روزهای تجسم یافتن عیسای خداوند قبل از اینکه بیش از حد به فکر خرید هدایا و هیاهو و بلوای بازار باشیم، به فکر آنکه جسم گرفت و بر روی زمین آمد باشیم، باید ابتدا قادر باشیم بین آنکه مصلوب شد و آنکه بدنیا آمد راهی ایجاد کنیم و این دو را به هم متصل کنیم.

 بر طبق آیات کتابمقدس آنکه را جسم گرفت و بر روی زمین آمد. شما خود میتوانید با چشمانی تازه و نگاهی تازه به عظمت این تولد خیره شوید، و باشد که این فصل از سال را با تمام ابهت روحانی و روح پرستش و ستایش نجات دهنده بگذارنید و با تمام عظمت او یگانه شوید و او را ورا و مافوق تمامی غوغای تهی و شلوغی بازار ببینید. اشتباه نکنید از اینکه ایمانداران بخاطر تجسم عیسای مسیح شاد هستند، خانه های خود را با نورهای زیبا تزیین میکنند، جشن گرفته و مهمانیهای متعدد برپا میکنند، کلیسا تماما از شادی و شور غوغا پر میشود، اما اگر در بطن این شادی و این غوغا آن کس که به دنیا آمده بود، فراموش شود، تمام اعمال و شادی ما یک شریعت است، یک بت پرستی است، و یک اسراف وقت و انرژی و پول برای هیچ است. زیرا تمام اینها زمانی اهمیت پیدا میکنند که در مرکز تمام این ساعات و این روزها، این فعالیتها، این شادیها، این جنب و جوشها، عیسای خداوند و عظمت جسم گرفتن او و تجسم زمینی او باشد. برای ما ایمانداران به مسیح روز تولد مسیح باید به همان اندازه پر از جلال و شکوهمندی و دعا و ستایش باشد که روز جمعۀ صلیب اوست یا روز قیام او از مرگ. اما چگونه میتوانیم به چنین طرز تفکری برسیم؟ کافیست تا به اصالت تجسم عیسای مسیح و اینکه که بود که آنگونه جسم گرفت بیاندیشیم. و برای اینکار تنها یک منبع ناب و بی غش داریم و آن خود کتابمقدس است که توسط انسانهایی چند، که نه تنها پر شده از روح‏القدس و مجذوب شده به او بودند، بلکه شاهدین زندۀ این تجسم عظیم و زندگی و مرگ عیسای خداوند بودند.
سوال اینگونه آغاز میشود: براستی آن چه کسی بود که روزی در قنداق پیچیده و در آخوری خوابانیده شد؟
یوحنای رسول در آغاز انجیل خود در بارۀ عیسای مسیح اینگونه می نویسد که:" در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه چیز بواسطۀ او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت." ( یوحنا 1: 1- 2 ) اجازه ندهید که به شما بگویند عبارت کلمه در اینجا منظور کلام خداوند است و نه مسیح. و اجازه ندهید به شما بگویند " کلمه " یعنی خود خدا، و خدا به دلیل عظمت و بزرگی او نمیتواند در یک بدن انسانی گنجانده شود. زیرا برای پاسخ به هر دو طرز تفکر اگر به آیۀ 14 همین فصل دقت کنید یوحنا به هر شک و شبهه‏ایی پایان داده است:" و کلمه جسم گرفت." در باب 10 آیه 30 انجیل یوحنا ، خود عیسی مسیح به وضوح خود را معرفی می کند که " من و پدر یک هستیم ". پس آن کلمه که " در ابتدا بود." خود عیسای مسیح میباشد. سپس یوحنا گفته است که:" همه چیز بواسطۀ او آفریده شد " اجازه بدهید فقط اندکی بر این تعمق کنیم. کلمۀ " همه چیز " هرگز نباید خیلی تند از چشم و فکر ما بگذرد. باید بر آن تعمق کنیم و این " همه چیز " را تجسم کنیم. و مگر تجسم آدمی چقدر میتواند باشد؟ اما به آن اندازه‏ایی که قادر هستیم میتوانیم تجسم کنیم:

ما دو منظومۀ داخلی و خارجی داریم که کرۀ زمین در آن واقع شده است. منظومه‏هایی که علم معتقد است بیش از بیلیونها سال عمر آنها میباشد. خورشید در مرکز هر دو منظومه قرار دارد. در منظومۀ داخلی ما خورشید را داریم، سپس مرکوری، ونوس، زمین و مارس. در منظومۀ خارجی، پس از سیارۀ مارس ما ژوپیتر را داریم، سپس ساتورن، اورانوس، نپتون  و آخرین آن پلوتون است. زمین سومین سیارۀ نزدیک به خورشید است. فاصلۀ زمین تا خورشید 150 میلیون کیلومتر است و پهنای خورشید تقریبا 332 هزار برابر زمین است. یک سفینۀ فضایی قادر است تنها 108000 کیلومتر را در یک ساعت طی کند. فقط برای دیدن عظمت این منظومه کافیست به آخرین سیارۀ منظومۀ خارجی یعنی پلوتون نگاه کنیم. فاصلۀ پلوتون تا به خورشید 6 میلیارد کیلومتر است، حجم آن 60 درصد کوچکتر از زمین و تقریبا 31 هزار درصد کوچکتر از اورانوس است. پایین ترین دمای این سیاره تقریبا 223 درجه زیر صفر میباشد.

اکنون به عظمت این خلقت نگاه کنید، و فراموش نکنید که این تنها منظومۀ شناخته شده توسط علم انسان است و هنوز منظومه‏های ناشناختۀ دیگری وجود دارد که هنوز به دید انسان نرسیده است! وقتی یوحنا نوشت:" همه چیز بواسطۀ او آفریده شد." و یا میگوید:" جهان بواسطۀ او آفریده شد." ( یوحنا 1: 10) و یا در مکاشفۀ خود خداوند به او میخوانیم که:" ای خداوند مستحقی که جلال و اکرام و قوت را بیابی زیرا که تو همۀ موجودات را آفریده‏ایی و محض ارادۀ تو بودند و آفریده شدند." ( مکاشفه 4: 11 ) و پولس رسول میگوید:" زیرا که در او همه چیز آفریده شد آنچه در آسمان  و آنچه بر زمین است از چیزهای دیدنی و نادیدنی و تختها و سلطنتها و ریاسات و قوات؛همه بوسیلۀ او و برای او آفریده شد." ( کولسیان 1: 16 ) و نویسندۀ رسالۀ عبرانیان میگوید:" بوسیلۀ او عالمها را آفرید."( عبرانیان 1: 2 ) دقیقا منظور آنها همان عیسای بود که روزی از نطفۀ انسانی پا به هستی گذاشت، در قنداقی پیچیده شد و در آخوری خوابانده شد. مخاطب این " او " در تمام این آیات هیچکس نیست و هیچکس گنجانده نمیشود و هیچکس شایسته و لایق نمیگردد و هیچکس برازنده نیست، مگر خود عیسای مسیح. اما تجسم ما باید فراتر از این برود. زیرا برای خلقت این همه بزرگی و این همه هستی، زمانی تعیین شده است و زمانی برای خلقت آنها بوده است، اما برای بودن عیسای مسیح خداوند، هیچ زمانی نبوده است. " در ابتدا کلمه بود." در ابتدا خورشید که پهنای آن سیصد هزار برابر زمین است وجود نداشت، اما " در ابتدا کلمه بود." در ابتدا 21 درصد اکسیژن جو زمین نبود که به انسان حیات بدهد، اما " در ابتدا کلمه بود." سپس بر طبق رای و ارادۀ الهی، بر طبق نقشۀ پدر آسمانی ما این " در ابتدا " آنقدر کوچک شد، آنقدر ملموس شد، آنقدر نزدیک شد،که توسط روح القدس خدا، در رحم کوچک زنی روستایی نقش گرفت، جسم گرفت و پس از نه ماه و نه روز، در حالی که در خون و آب پیچیده شده بود، و نافش به ناف زنی بسته شده بود، با اولین گریه بلند پا بر زمین گذاشت، شسته شد، و در قنداقی پیچیده شد، و در آخوری گذاشته شد تا بخوابد.

شگفتی این تجسم عظیم و این جسم گرفتن خداوند به خودی خود آنقدر عظیم و عجیب بود که، مادرش از بارداری او در شگفت شد و نمیتوانست باور کند. ملاقات کننده‏هایی از سرزمینی دور، مجوسیان ( ایرانیان) که کاملا بیگانه با فرهنگ و شریعت و دین یهود، با هدایای شگفت‏انگیز نه تنها به دیدار این نوزاد آمدند بلکه آمدند تا  به رو در افتند  و او را پرستش نمایند.( متی 2: 11) " به خوشی به حرکت آمد."( لوقا 1: 44 ) تمام اورشلیم و تمام رهبران مذهبی و دینی و سیاسی و حکومتی از این تجسم در آشوب و شگفت و ترس شدند زیرا یک پادشاه بدنیا آمده بود.( متی 2: 4 ) و تمام این عظمت، تمام این شگفتی، و تمام این خداوندی، و تمام این قدرت و صاحب خلقت و هستی و کهکشانها، و تمام این ابهت آفرینندگی هست و نیست، نامی بر خود گرفت که من و تو امروز بتوانیم آن را در اغوش خود بگیریم و او را از آن خود بدانیم:" عمانوئیل " یعنی خدا با ما. و این خدا با ما که همان طفل پیچیده شده در قنداق و خوابیده در آخور بود، رشد کرد، و در بین ما زیست و انسانهای دیگر او را دیدند، لمس کردند، صدایش را شنیدند، با او خوردند و نوشیدند و قدم زدند و راه رفتند و سفر کردند و خوابیدند و بیدار شدند و خندیدند و گریه کردند. و تمام آن عظمت که آنگونه جسم گرفت و برای ما بر روی زمین آمد، آری برای ما، فقط برای ما، تا ما را از اسارت مرگ ابدی و زنجیرهای دوزخین گناه برای همیشه برهاند و ما را با خود به آسمان ببرد و در میراث جاودانۀ خود شریک سازد، باید قامت مرگ میشد. پس شد:
" که چون در صورت خدا بود با خدا برابر بودن را غنمیت نشمرد. لیکن خود را خالی کرده صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد. و چون در شکل انسان یافت شد خویشتن را فروتن ساخت و تا به موت بلکه تا به موت صلیب مطیع گردید."( فیلیپیان 2: 6- 8 ) این خدایی که اینگونه جسم گرفت، اینگونه غلام شد، اینگونه تمام برتری و مزیت و قوت و شکوه و عظمت خود را نادیده گرفت و  اینگونه برای ما خوار و توهین و مضروب شد و شلاق خورد و شکنجه شد و مرگ شد و دفن شد و سه روز در دنیا مردگان ماند، دقیقا همان نوزاد پیچیده شده در قنداق و خوابیده در آخور است. این خود اوست. این همان: " در ابتدا " است. این همان " کلمه " است. این همان است که " عجیب و مشیر و خدای قدیر و پدر سرمدی و سرور سلامتی خوانده خواهد شد." این دقیقا همان کسی است که :" ترقی سلطنت و سلامتی  او را بر کرسی داود و بر مملکت وی انتها نخواهد بود تا آن را به انصاف و عدالت از الان تا ابدالاباد ثابت و استوار نماید." ( اشعیاء 9: 6- 7 ) این نوزاد پیچیده شده در قنداق و خوابیده در آخور دقیقا همان کسی است که بعدها که به قامت مردی برازنده در آمد فرمود:" روح خدا بر من است زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگاری و کوران را به بینایی موعظه کنم و تا کوبیدگان را آزاد سازم و از سال فرخندۀ خداوند موعظه کنم."( اشعیاء 11: 1- 5 و لوقا 4: 17- 19 ) این نوزاد پیچیده شده در قنداق و خوابیده در آخور دقیقا همان کسی است که در بارۀ او گفته شد:" نزاع و فغان نخواهد کرد و کسی آواز او را در کوچه ها نخواهد شنید. نی خرد شده را نخواهد شکست و فتیلۀ نیم‏سوخته را خاموش نخواهد کرد تا آنکه انصاف را به نصرت برآورد و به نام او امتها امید خواهند داشت."( اشعیاء 61: 1- 2 و متی 12: 19- 21 ) این نوزاد پیچیده شده در قنداق و خوابیده در آخور همان کسی است که در بارۀ او گفته شد:" و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رویت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق گوشهای خویش تنبیه نخواهد نمود. بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین براستی حکم خواهد نمود و جهان را به عصای دهان خویش زده شریران را به نفخۀ لبهای خود خواهد کشت. و کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت."( اشعیاء 11: 1- 5 )

آری ای ایماندار مسیح و شادی کننده در تجسم خداوند
ما باید بتوانیم مکاشفه، آن خدایی که از آغاز تمام آغازها وجود داشت و آغاز او را زمانی نیست، و همین خدا را که سپس جسم گرفت و در بین ما قدم گذاشت و نهایتا تنها به دلیل فیض و راستی و محبت خویش برای گناهان من و گناهان تو و گناهان تمام دنیا بر صلیب جانش را هدیه کرد در قلبمان دریافت کنیم ، باید بتوانیم این خداوند خدا، و این خداوند متجسم شده را با هم در آن نوزاد پیچیده شده در قنداق و خوابیده در آخور یک ببینیم. و چون این عظمت را در این یگانگی دیدیم، و هضم کردیم، تمام قلب و جان و دل ما پر از شادی و شور تجسم او میگردد. و در او چنان شادمان میگردیم و چنان پرستنده و ستایش کننده و شکرگزار و قدردان و فروتن میگردیم که به همراه شبانان و فوج فرشتگان خدا را تمجید خواهیم کرد و خواهیم رفت و خبر این تولد عظیم را و این شگفتی عظیم را و این یگانگی واحد خداوندی متجسم را در هر جا و هر مکان و هر زمان به شادی موعظه کرده و بشارت میدهیم. به قلب آنانی که در تاریکی نشسته و در انتظار نوری هستند. به قلب آنانی که در سایۀ موت نشسته‏اند...برو و این تجسم عظیم را در خودت به همه جا ببر و به همه کس بگو! آمین


مقاله ، تولد یا تجَسُم

نگاهی عمیق تر به تولد عیسی مسیح

 وقتی به رویداد تولد عیسای مسیح نگاه میکنید و آنچه که روایان انجیل از آن یادداشت کرده‏اند را میخوانیم، اگر کمی حوصله داشته و تمامی حوادث پیرامون این تولد را از میان این چهار انجیل در نوار مستقیم و پشت سر هم قرار داده و وقایع و حوادث به وجود آمده به دلیل این تولد را به زیر ذره‏بین خودتان ببرید،  عظمت و بزرگی تولد عیسای مسیح شما را به حیرت خواهد انداخت . از میان نویسندگان انجیل ثبت و تصویب شده توسط پدران کلیسا، دربارۀ خبر و واقعۀ تولد عیسای مسیح، تنها دو نفر از آنها، به طور اجمال و بسیطی به این وقایع نگاهی نزدیک کرده‏اند، متی و لوقا؛ مرقس اصلا به موضوع تولد و این وقایع اشاره نکرده و روایت خود را از زندگی عیسای مسیح بلافاصله با این عبارت آغاز کرده است که :" ابتدای انجیل عیسی مسیح پسر خدا." سپس از همینجا او خدمت یحیی را بیان کرده و از آنجا بلافاصله به آغاز خدمت عیسای مسیح میپردازد. تند و قاطع و برنده! یوحنا اما هر چند از تولد عیسای مسیح سخنی نبرده، اما روایت خود را به شیوه‏ایی بسیار نوین و عمیق آغاز کرده است؛ و تولد عیسای مسیح را ورای اخبار زمینی دیده و او را به " در ابتدا " وصل میکند. او میگوید:" در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خود خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه چیز بواسطۀ او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت. در او حیات بود و حیات نور انسان بود." باید خیلی مراقب این آغاز نوشتار یوحنا باشیم؛ هر چند یوحنا از تولد و تمام وقایع تولد عیسای مسیح سخنی نبرده است و روایت خود را از زندگی عیسی با این کلمات آغاز میکند؛ اما این به این معنا نیست که او قصد داشته تولد مسیح را زمینی نبیند و چهرۀ ماورایی به آن دهد؛ او صدرصد با چنین برداشت من و شما مخالف خواهد بود! زیرا در چند خط بعدی او مینویسد:" کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد. پر از فیض و راستی در جلال او را دیدیم." یوحنا به تولد جسمانی عیسای مسیح صدرصد اشاره میکند، زیرا سر خود را بر سینۀ خداوندش گذاشته بود. اما تمرکز یادمان خود را بر مطالبی میگذارد که سه راوی دیگر انجیل تقریبا بیان نکرده بودند.

 دو راوی دیگر انجیل متی و لوقا دست به نقب زدن و انتقال دادن تمامی اخبار پیرامون این تولد سراپا غریب میزنند. شما با بررسی کردن این دو انجیل و این اخبار ناگهان به حقایقی در خصوص تولد عیسای مسیح پی میبرید که هر چه بیشتر بر آن تعمق میکنید، بیشتر باعث حیرت و ایجاد ابهت در شما میگردد. زمانی که وقایع نوشته شدۀ این دو نویسندۀ انجیل را در کنار هم میگذارید، گویی موج خروشان دریایی را میبینید که بالا و بالاتر رفته و چنان عظمتی به خود میگیرد که گویی قصد دارد تا تمام هستی را از آوای سهمناک خود آنگاه که به تنۀ کوههای رفیع زمین میخورد پر سازد! قصد دارم تا این وقایع را و آنچه که تولد عیسای مسیح به همراه خود آورد را با برگرفتن از نوشته‏های این دو نویسندۀ انجیل با شما در میان بگذارم.

در تولد عیسای مسیح به روایت متی، که شاگرد عیسای مسیح بود، سعی بر این نموده تا بطور مستقیم با مردم اسرائیل بواسطۀ آیات کتابمقدس و تمامی پیشگویی‏های انجام شده در بارۀ مسیح موعود، نکات ظریفی را گفتگو نماید. اما لوقای پزشک که بعدا به عیسای مسیح ایمان میاورد، تجسم گرفتن عیسی مسیح خداوند بر روی زمین را برای ما بازگشایی کرده و تنها پرده‏ایی از آن را برای ما برمیدارد، آنقدر که به او اجازه داده شده بود تا با هدایت روح مقدس خدا بنویسد!

برای خدا که برای اولین بار جسم گرفته و بر روی زمین بین آدمیان میامد و اجازه میداد تا دید شده، لمس شده؛ آن خدایی که از مقام پادشاهی و تمامی جبروت خود به این کرۀ پر از فساد و در میان خانواده‏ایی مشکوک و در میان شهری نپذیرنده و در سرزمینی لعنت شده، پا میگذاشت، باید چقدر جشن و شادی و هیاهو و غوغا به پا میشد؟ برای خدا باید چه هیاهوی راه می‏افتاد وقتی در رحم جسمانی انسان شکل گرفته بود؟ عرض کنم غوغا و هیاهویی که در کتابمقدس از تولد عیسای مسیح، خدای متجسّم میخوانیم، بسیار بلند، رسا، قوی و تکان دهندۀ تمامی عرش و زیر زمین و زیر دریا و کهکشانها است! فقط باید فیض خدا به ما آن چشم و دل و گوشی را بدهد که آن را دیده و مفتون این تجسم  گردیم!

تولد عیسای مسیح ( تجسم خدا بر زمین) با این هیاهوی عظیم همراه بود:
1-   عجیب‏ترین شجره نامه را از لحاظ شخصیتهایی موجود در آن شجره نامۀ دارا بود.( متی 1: 1- 15 و لوقا 3 : 23-38 )
2-   مکان تولد او ( میکاء 5: 2 و متی 2: 6 )، نحوۀ تولد او( اشعیاء 7: 14 و متی 1: 23 )، نام او قبل از تولدش( اشعیاء 53: 11 و متی 1: 21 )، محل اقامت او( اشعیاء 11: 1 و متی 2: 23 ) در کتابمقدس پیشگویی شده بود.
3-   تولدش با خفت و خواری آغاز شد.آن کسی که نطفۀ خداوند در او بسته شد، هرگز این را باور نکرد و ترسان گشت.( لوقا 1: 34 )
مردی که بنا بود تا با مریم ازدواج کند، خواست تا او را مخفیانه طلاق بدهد.( متی 1: 19)
4-   یحیای شش ماهه  در رحم مادرش الیزابت با حضور خداوند در شکم مریم به جنبش در آمد.( لوقا 1: 40 )
5-   ستارۀ تولد او در شرق سرزمین او طلوع کرد و همه مردم مشرق زمین ( ایرانیها ) آن را دیدند و آمده او را پرستش نمودند.( متی 2: 2 )
6-   سه نفر از افراد کاملا بیگانه به سنت و فرهنگ خود نوزاد! اما والامقام، دارای رتبه و قدرت و اعتبار راه بسیار طولانی را طی نموده تا او را نه تنها ملاقات کنند، بلکه نوزاد را پرستش کنند!( متی 2: 1-2 )
7-   هدایایی که دریافت کرد، با خود سه علامت غریب را داشت: طلا ( برای قدرت و پادشاهی او )، کندر( برای مقام الوهیت او ) و مر ( برای دفن و خاکسپاری او).( متی 2 : 11 )
8-   هیرودیس پادشاه از خبر تولد او مضطرب شد.( متی 2: 3 )
9-   تمام اورشلیم از خبر تولد او مضطرب شد.( متی 2: 3)
10-  هنوز در شکم مریم بود که مجبور بود تا بدلیل اجرای طرح الهی خدا هجرت کرد.( لوقا 2: 4-7 )
11-  اولین گروه مردمی که از تولد او باخبر شده و نوزاد را ملاقات کردند، چوپانان بودند.( لوقا 2: 8-10 )  
12-  فوج بزرگی از سپاه آسمانی در زمان تولد او در بین مردم حاضر شدند و خدا را برای این تولد سرودند.( لوقا 2: 13 )
13-  پلیدی و دنیای تاریک نقشۀ کشتن او که نوزادی بیش نبود را کشید.( متی 2: 13 )
14-   به رغم تمامی سختی‏ها و دردها و هجرت و توطئۀ قتل او،  زایش او در دنیا با شادی عظیم  فرشتگان( لوقا 2: 13)، چوپانان( 2: 20 )، کاهنان ( لوقا 1: 79) ، بیگانگان ( متی 2: 10-11 )، پارسایان ( لوقا 2: 23-27 ) ، دردمندان( 2: 36-37 ) همراه شد.
15-  خبر تولد او با " مترسید " آغاز شد(  لوقا 1: 30 و 2: 10 و متی 1: 20 ) با " نگران نباشید "  ادامه یافت ( متی 6: 25 ) و با " مضطرب نباشید " مهر و موم شد( یوحنا 14: 1 ).

خوانندۀ عزیز! ایماندار محبوب! اکنون وقتی به هر کدام از این وقایع نگاه کرده، بر آن تفکر میکنید و آن را در زیر دندانهای روحانی خود میجوید، شگفتی عظیم تجسم نجات دهنده را به عینه روبروی چشم خود خواهید دید. و آن وقت است که دیگر اسیر و گمراه هیاهو و غوغای دنیای مادی برای روز تولد او نشده و به مرکز و دلیل و عظمتی بسا فراتر از تزیینات و درختهای رنگارنگ و نورهای متعدد و جلال و شکوه زمینی متمرکز خواهید شد! و اگر فیض خدا مرا و شما را مدد کند، من و شما تازه آن زمان است که در تجسم نجات دهندۀ خود جلال و شکوه خود خدا را خواهیم دید. خدایی که جسم گرفت، مانند حقیری بر روی زمین آمد، نهایتا  مانند دزدی بر صلیب مصلوب گردد. مُرد و پس از سه روز از مردگان قیام نمود تا نشان دهد تنها خداست که بر مرگ غلبه می نماید و اوست که امروز می تواند من و شما را از اسارت گناه و شیطان آزاد کند وبا خون پاک و قدوسش تمامی آنها را بشوید ، تا بتوانیم تا به ابد در حضور او زیست نمایم . آیا بخاطر این  فیض و رحمت عظیم خداوند نباید  هر صبح ما تجسم عیسای مسیح خداوند را در در قلبهایمان جشن بگیریم ؟ تجسُم خداوند بر شما گلهای باغ پدر مبــــــــــــــــــــــارک بـــــــــــــاد . آمین 

۱۳۹۲ آذر ۷, پنجشنبه

هر روزتان نوروز و نو روزتان پیروز!!

روز شکر گزاری ♥♥♥


ای ایماندار مسیحی! آیا عیسای مسیح گناهان ترا آمرزیده است؟ آیا میدانی عیسای مسیح برای تو چه کرده است؟ نگاه کن داود چه میگوید: خوشابحال آن کسی که عصیان و گناه او بخشیده شده و گناه او پوشیده شده است. خوشابحال آن کسی که گناه و جرمی به حساب او نوشته نشده باشد. همانطور که گفتم داود در اینجا هنوز عیسای مسیح، خداوند و نجات دهنده، عمانوئیل، خدا با ما، برای گناهان او نمرده است، و او اینگونه برای اینکه خداوند گناهان او را آمرزیده است، شکرگزار و شادمان است. غمهایش و دردهایش تسلی یافته است و برای ستایش چنین خدایی و شکرگزاری چنین خدایی میسراید، پس من و تو، که عیسای مسیح برای گناهان ما بر بالای صلیب مُرد، دفن شد، روز سوم قیام کرد و تمامی کتابمقدس بر او شهادت میدهند، چقدر باید شکرگزار خدای خود باشیم!


گلهای باغ پدر آسمانی ؛ اگر چنین شکرگزاری در راس تمامی شکرگزاری ما باشد، اگر وقتی چشمان خودمان را صبح زود باز میکنیم، و از اینکه نام مسیح خداوند بر ماست و در خانوادۀ الهی او هستیم، شادمان باشیم و روز را برای این فیض عظیم با شکرگزاری آغاز کنیم، تمام ساعتهای شما با شکرگزاری و سپاس خدای زنده خواهد بود. میدانم زندگی سخت است و گاها فراموش میکنیم که زنده هستیم! اما قلب شکرگزار یک مسیحی هرگز نباید از تپش و هیجان نجات عظیم او توسط خون عیسای مسیح لحظهایی سرد شود! چنین یادآوری به ما یک زندگی شکرگزارانه میدهد. وقتی ما به نجات خود نزد خدا شکرگزار هستیم، قدر مسلم است که از نجات دیگران نیز نزد خدا شکرگزار خواهیم بود. و وقتی از نجات دیگران نزد خدا شکرگزار هستیم، قدر مسلم است که از تمامی هستی و زندگی خود که خدا به ما بخشیده است، شکرگزار هستیم. و وقتی از زندگی خود که هدیۀ خدا به ماست شکرگزار هستیم، قدر مسلم است که از زندگی دیگر برادر و خواهر عزیز مسیحی نیز نزد خدا شکرگزار هستیم. و وقتی از خواهر و برادر ایماندار خود نزد خدا شکرگزار هستیم، چشمان ما هرگز ضعفها و خردهگیریها، و کمبودهای آنان را نمیبینید. و وقتی چنین قلب شکرگزارانه ایی داشته باشیم، از هر آنچه در زندگی مسیحی خود برای ما پیش میاید شکرگزار هستیم، از روزهای خوب و بد آن، اخبار تلخ و خوب آن، دردها و شادیهای آن، رنجها و رفاه آن، پیروزی و شکست آن، آزادی و زندان آن، توهین و افتخار آن نیز شکرگزار خواهیم بود. چرا؟ زیرا در همه چیز عیسای خداوند را میبینیم و یک فرمان را بیشتر در پیش روی خود نمی بینیم:" پیوسته به جهت هر چیز خدا و پدر را بنام خداوند ما عیسی مسیح شکر کنید." هللویاااااااااا و آمین


۱۳۹۲ آذر ۲, شنبه

دیگر لازم نیست برای ملاقات با خدا صبر کنیم !!! اوست که امروز تو را می خواند

هیچ انسانی قادر به دیدن خدا نمی باشد، ولی در زمانی که عیسی مسیح بر روی این جهان خاکی زندگی می کرد، انسانها می توانستند عیسی مسیح را ببینند (یوحنا ۱: ۱۸؛ عبرانیان ۱: ۳). با مشاهده عیسی مسیح، قادر خواهیم بود خدا را مشاهده کنیم. از این گذشته، به وسیلۀ مشاهده وتعمق در سیرت عیسی مسیح، خدای پدر را خواهیم دید. زیرا خدای پدر، خود را در صورت پسر یگانۀ خود عیسی مسیح مکشوف نموده است (یوحنا ۱۴: ۹). مسیح نه تنها صورت خداست، بلکه تجسم واقعی و حقیقی خدا می باشد و او خدای قادر مطلق است که به زمین آمده است. او خود خدا است (یوحنا ۱۰: ۳۰ ). خدا انسان را به صورت خود آفرید (پیدایش ۱: ۲۷). به همین دلیل است که خدا به میان ما انسانها آمد، صورت یک انسان را به خود گرفت. عیسی نخست زادۀ تمامی آفریدگان است. او برادر ارشد ما نجات یافتگان می باشد (رومیان ۸: ۲۹). و از آنجا که او نخست زاده می باشد، تمامی اختیارات پدر به او تعلق دارد. خدای پدر، عیسی را وارث جمیع موجودات قرار داده است (عبرانیان ۱: ۲). ما به صورت خدا خلق شده ایم و به وسیلۀ مسیح خواهیم توانست که با مسیح هم ارث بشویم .شرط دیدن و ملاقات خدا فقط ، بازگشت از راههای خود به سمت خالقمان و توبه از تمام گناهان آشکار و نهان  و باز کردن در قلب خود به سوی او و ایمان آوردن به خداوندی عیسی مسیح و دریافت روح القدس به عنوان بیعانه که همان ساکن شدن روح مسیح خداوند در درون ماست . مسیح با فدا کردن جان خود بر روی صلیب و ریخته شدن خونش پاکش ، پاکـــــــــی و آزادی از بند اسارت شیطان و گناه را برای ما به ارمغان آورد.   


پس  چونکه به خون عیسی دلیری داریم تا به مکان اقدس داخل شویم … پس به دل راست، در یقین ایمان، دلهای خود را از ضمیر بد پاشیده و بدنهای خود را به اب پاک غسل داده، نزدیک بیاییم . دیگر لازم نیست که برای ملاقات با خدا صبر کنیم، زیرا که به وسیلۀ خون عیسی مسیح راه مکان مقدس باز شده است وبا ایمان می توانیم با خدا ملاقات کرده، ا ز حضور او برکت یابیم.



بیایید لحظه ای به اولین کلمۀ یعنی کلمۀ پس  بیندیشیم. درعهد جدید، بارها مطالب مهم به دنبال کلماتی از قبیل «پس» یا «بنابراین» می آیند ( رومیان ۵: ۱  ؛  ۸: ۱ ) خدا مقدس است، «پس» او گناهکاران را جزا خواهد داد. یا اینکه، خدا رحیم است، «پس» او مایل به بخشیدن گناهان ما می باشد. مسیح، عدالت ماست؛ «پس» توسط ایمان، ما نیز عادل کرده خواهیم شد. مسیح ما را از بندگی گناه و مرگ آزاد ساخته است، «پس» ما دیگر در اسارات گناه و موت نیستیم (رومیان ۸: ۱). مسیح کاهن اعظم ماست او به واسطۀ هدیۀ عظیم خویش بر روی صلیب، ما را برای خود خرید و آزاد ساخت، پس هم اکنون به خون عیسی دلیری داریم تا به مکان اقدس داخل شویم. ما فرزندان خدا گردیده ایم. «پس» همانطور که فرزندان امتیاز رفتن به نزد پدر زمینی خود را دارند، ما نیز اجازه داریم که با دلیری به نزد پدر آسمانی خود رفته با او گفتگو نماییم (عبرانیان ۴: ۱۶).

در کدام مذهب و طریق دیگری، درکدام کهانت دیگری شاهد چنین امتیازی خواهیم بود؟ کدام منجی دیگری، قدرت پاک کردن گناهان بشر و آوردن ایشان به نزد خدا را خواهد داشت؟ چه کسی به غیر از مسیح میتواند ما را فرزندان خدای پدر گرداند؟ به منظور داشتن رابطۀ کامل با خدا، هیچ کس و هیچ راه دیگری جز ایمان به عیسی مسیح وجود ندارد.  به این اراده مقدس شده ایم، به قربانی جسد عیسی مسیح، یک مرتبه فقط.  ما به خاطر خون عیسی مسیح، مقدس شده ایم. به عبارت دیگر، با توجه به آیات مذکور، یک نکته مهم مشخص و ثابت می شود که به وسیله مرگ و رستاخیز و خون عیسی مسیح، ما مقدس و عادل شده ایم. عیسی مسیح خود را برای گناهان ما تقدیم کرد، بدن او برصلیب کشیده شد و خون او ریخته شد، تا اینکه قربانی گناهان ما به انجام رسیده بهای خطایای ما پرداخت شود. باید دانست که برای ما ایمانداران خون و جسم مسیح، از اهمیت خاص برخوردار است. در شام آخر، عیسی مسیح نان را گرفته، شکر نموده و پاره کرده، به ایشان (شاگردان خود) داد و گفت «این است جسد من که برای شما داده می شود. ..» همچنین بعد از شام پیاله را گرفت و گفت: «این پیاله عهد جدید است درخون من که برای شما ریخته می شود» (لوقا ۲۲: ۱۹-۲۰).

  عیسی مسیح به شاگردان خود چنین فرمود: «آمین آمین به شما می گویم اگر جسد پسر انسان را نخورید و خون او را ننوشید درخود حیات ندارید. و هرکه جسد مرا خورد وخون مرا نوشید. حیات جاودانی دارد و من در روز آخر او را خواهم برخیزانید» (یوحنا ۶: ۵۳-۵۴). همانطور که درعهد عتیق بدون ریختن خون آمرزش محال بود (عبرانیان ۹: ۲۲)، به همین ترتیب درعهد جدید نیز، لازم بود که عیسی مسیح برای گناهان ما بمیرد و خون او ریخته شود تا اینکه به واسطۀ خون عیسی مسیح آمرزش حاصل گردد.
دوست خوب من اگر هنوز در قلب خود را به سوی راه و راستی و حیات که در عیسی مسیح بر شما امروز آشکار می شود و صدای کوبیدن در قلب خود را توسط او می شنوید ، این مهمان عزیز را که میخواهد شما را به دستان پدر آسمانی بسپارد ، در انتظار پشت در قلب خود نگذارید . او را به داخل دعوت کنید  و شامی ( وجودتان) که دارید به او تقدیم کنید و غذایی ( ثمرات روح القدس ، غلاطیان دو آیه بیست) را که برای شما آورده است دریافت کنید . بچشید و ببینید خداوند نیکوست .   
 آمین

پرده ای که توسط مذهب در طول تاریخ بر روی حقیقت کشیده شده



زمانی که مسیح بر روی صلیب کلام آخر ( تمام شد ) را فریاد زد و جان سپرد ، پرده محل عبادت (هیکل) که بین انسان و خدا بود از بالا به پایین ( دقت کنید از بالا به پایین) دو نیم گردید تا محبت خداوند و فیض و برکت نجات را به همه آنهایی که مسیح را به عنوان خدا وخداوند قبول کنند ، هدیه نماید . توسط کار مسیح  بر  روی صلیب و ریخته شدن خون پاکش، آن پرده پاره شد تا رابطه شکسته ما با خداوند دوباره در حکم پدر و فرزند برقرار شود . امروز می خواهیم با هم از کلام خداوند در مورد خداوندی عیسی مسیح کمی تعمق نمایم   


 اگر به یوحنا 30:10 مراجه کنیم، عیسی مسیح را می بینیم که ادعا نمود: "من و پدر یک هستیم." شاید در اولین نگاه بنظر نرسد که او اشاره به الوهیتش می کند، ولی عکس العمل یهودیان نسبت به سخنان او ثابت می کند آنها منظور او را به خوبی درک کردند. "یهودیان در جواب گفتند، "بسبب عمل نیک تو را سنگسار نمی کنیم بلکه بسبب کفر زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می خوانی." (یوحنا 33:10). یهودیان به خوبی فهمیدند که عیسی خود را خدا می داند. آیات بعدی نشان می دهند که عیسی مسیح نه با برداشت آنان مخالفت کرد و نه سعی کرد آن را اصلاح کند. این ها همه اشاره به این واقعیت می کند که عیسی ادعای خدائی کرد. "من و پدر یک هستیم." (یوحنا 30:10). این ادعا در یوحنا 58:8 نیز دیده می شود: "عیسی بدیشان گفت: "آمین آمین بشما می گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم." و یهودیان مجدداً قصد سنگسار کردن او کردند. (یوحنا 59:8) تنها دلیل یهودیان برای سنگسار کردن عیسی این بود که آنان او را بخاطر ادعای الوهیت کافر می شمردند.
یوحنا 1:1 می گوید: "... و کلمه خدا بود..." و در یوحنا 14:1 می خوانیم: "و کلمه جسم گردید...." این آیات به وضوح تعلیم می دهند که عیسی خداست. اعمال 28:20 به ما می گوید: "پس نگاه دارید خویشتن و تمامی آن گله را که روح القدس شما را بر آن اُسقُف مقرّر فرمود تا کلیسای خدا را رعایت کنید که آن را به خون خود خریده است." چه کسی کلیسا را به خون خود خریده است؟ عیسی مسیح. ولی اعمال 28:20 می گوید "خدا ... آن را به خون خود خریده است." پس عیسی همان خداست.
توما، یکی از شاگردان مسیح، اینچنین اعتراف کرد: "... ای خداوند من، و ای خدای من" (یوحنا 28:20). و مجدداً عیسی را می بینیم که سعی نکرد کلام او را اصلاح کند. تیطس 13:2 ما را تشویق می کند تا منتظر آمدن خدا و نجات دهندۀ خود عیسی مسیح باشیم. (دوم پطرس 1:1 را نیز ملاحظه کنید) خدای پدر در عبرانیان 8:1 در بارۀ عیسی مسیح چنین می گوید: "امّا در حق پسر، ای خدا تخت تو تا ابدالآباد و عصای ملکوت تو عصای راستی است." در کتاب مکاشفه فرشته به یوحنای رسول تعلیم می دهد که فقط خدا را پرستش کند (مکاشفه 10:19). در اناجیل عیسی مسیح بارها مورد پرستش واقع شد (متی 11:2؛ 33:14؛ 9:28 ، 17؛ لوقا 52:24؛ یوحنا 38:9) ولی هرگز آنانی را که او را می پرستیدند سرزنش نکرد. اگر عیسی مسیح خدا نبود، اجازه نمی داد مَردُم او را بپرستند. بطور یقین او نیز، به مانند فرشته ای که با یوحنا سخن گفت، به آنان تعلیم می داد که او را نپرستند. کتابمقدس شامل آیات و بخشهای فراوانی است که به الوهیت عیسی اشاره می کنند.

مُهم تربن دلیل خدا بودن عیسی این است که اگر او خدا نباشد، مرگ او به عنوان یک انسان مَحض نمی تواند برای پرداخت جریمۀ گناهان همۀ جهان بسنده و کافی باشد (اول یوحنا 2:2). تنها خدا قادر بود اینچنین جریمۀ سنگینی را پرداخت نماید. تنها خدا می توانست گناهان جهان را بر خود گرفته (دوم قرنتیان 21:5)، بمیرد، و با برخاستنش از مردگان پیروزی خود را بر گناه و مرگ اعلام نماید.

در انجیل یوحنا باب یازدهم ، عیسی مسیح به وضوح می فرماید :
 

من قیامت و حیات هستم. عیسی، قیامت برای بدن ما و حیات جاودانی برای روح و جان ما را به ارمغان می‌آورد. عیسی نه تنها حیات می‌بخشد، بلکه خود حیات است. در او حیات بود (یوحنا ۱: ۴؛ ۵: ۲۶). آن حیات، حیاتی جاودانی است، حیاتی روحانی. شخص برای دریافت چنین حیات روحانی، باید ابتدا بمیرد و آنگاه زنده شده، از نو مولود گردد. ابتدا باید برای زندگی گناه آلود گذشته بمیریم، آنگاه قیامت و بعد حیات می‌آید (یوحنا ۳: ۳؛ ۱۲: ۲۴؛ رومیان ۶: ۳-۵). عیسی برای نشان دادن اینکه قدرت بخشیدن حیات روحانی نوینی را دارد، به ایلعازر حیات جسمانی نوینی عطا کرد؛ او برای اینکه نشان دهد که می‌تواند انسان را از موت روحانی به حیات روحانی بازگرداند، ایلعازر را از موت جسمانی به حیات جسمانی باز گرداند. سپس عیسی به مرتا فرمود که هر که به او ایمان آورد، اگر مُرده باشد، زنده گردد. بدن ایماندار می‌میرد، لیکن جان و روحش نمی‌میرد. مرگ جسمانی فقط دروازۀ حیات جاودانی است. لزومی ندارد که ایماندار از مرگ بهراسد. مرگ نمی‌تواند به جان ما زیان رساند. 
   
هر که روحا زنده باشد و به مسیح ایمان آورد، هرگز نخواهد مُرد (یوحنا ۳: ۱۵؛ ۸: ۵۱ و تفسیر آنها مشاهده شود). این فقط نوعی اندیشه یا نظریه نمی‌باشد، بلکه حقیقتی است که باید به آن ایمان داشت و به آن عمل نمود. حیات جاودانی تنها از طریق ایمان می‌آید. عیسی از مرتا پرسید: «آیا این را باور می‌کنی»؟ 


حال امروز هم از شما دوست خوب من، عیسی مسیح خداوند سئوال می کند که آیا این کلام مرا باور می کنی ؟ !!!
آمین 


۱۳۹۲ آبان ۳۰, پنجشنبه

راز تجسم خدا بر روی زمین


حقیقتا عیسی که ۲۰۰۰سال از ولادتش می‌گذرد و قلب میلیون‌ها انسان را تسخیر کرده‌، کیست‌؟ چرا تولد مسیح اینقدر اهمیت دارد و به‌عنوان بزرگترین عید مسیحیان جهان به شمار می‌آید؟ مگر در تولد مسیح چه واقعۀ مهمی رخ داده است و میلاد او بر سایر تولدهای دیگر چه امتیازی دارد؟
در حقیقت باید گفت که در تولدهای انبیاء و سایر بزرگان‌، شاهد به‌دنیا آمدن انسانها هستیم‌، ولی در تولد مسیح‌، این خدا بود که مستقیماً خود را به این جهان آشکار کرد. بنابراین‌، تولد مسیح یعنی تجسم خدا در این جهان و ظاهرشدن او به دنیا و یا ورود خالق در میان مخلوقات‌. بزرگترین پیام و مژده انجیل این است که خدا به دنبال انسان آمده است‌. این موضوع مهم‌ترین تفاوت میان مسیحیت و سایر مذاهب و آئینهای دیگر را روشن می‌کند. مذاهب می‌گویند که انسان باید به سوی خدا برود، ولی انجیل می‌فرماید که خدا در جستجوی انسان پیشقدم شده است‌. خدا همچون چوپان نیکویی که بدنبال گوسفند گمشده‌اش می‌گردد، به این جهان آمد تا انسانهای گمشده را جستجو کند و نجات بخشد. این مهم‌ترین مفهومِ تجسم خدا و عید کریسمس می‌باشد. ولی آیا منطقی است که خدا جسم بپوشد؟ چرا واقعاً لازم بود که خدا خود را به صورت انسان ظاهر سازد؟ دلایل تجسم خدا به این جهان چه می‌باشد؟

تجسم خدا طریق شناسایی شخصیت خدا به انسانها می‌باشد
«اگر مرا می‌شناختید پدر مرا نیز می‌شناختید و بعد از این او را می‌شناسید و او را دیده‌اید. کسی که مرا دید پدر را دیده است‌» (یوحنا ۱۴:‏۷و۹). مذهب دربارۀ خدا اطلاعات و دانستنی‌هایی به ما می‌دهد، ولی تجسم خدا طریق شناسایی خدا را برای ما روشن می‌کند: "شنیدن کی بُود مانند دیدن‌". در حقیقت‌، مذاهب مانند ترجمۀ یک زبان می‌ماند، اما تجسم خدا در این جهان مانند زبان اصلی است و روشن است که زبان اصلی به مقصد نزدیک‌تر است تا ترجمه‌. همانگونه که کلمات ما بازگو کنندۀ افکار ما می‌باشد و افکار نامحدود ما برای دیگران به‌وسیلۀ کلماتی که به زبان می‌آوریم توجیه می‌شود، به همان ترتیب مسیح که کلمۀ خدا بود، آشکارکنندۀ شخصیت نامتناهی و افکار ناشناخته و نامحدود خدا برای ما بود. در حقیقت‌، خدا در تجسم خویش‌، خود را برای ما "هجی‌" کرده تا ما بتوانیم خیلی روشن او را مانند یک متنِ واضح بخوانیم‌. البته آنچه که می‌تواند سبب دگرگونی و تحول روحانی انسان گردد، دانش و آگاهی او دربارۀ خدا نیست بلکه رابطه مستقیم با اوست که در نتیجۀ شناخت او و به‌وسیلۀ تجسم او میسر می‌شود.

تجسم خدا ما را از خطر بت‌پرستی‌، حتی بت‌پرستی تخیلی نیز آزاد می‌کند
اولین دستور ده فرمان این است‌: «تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد» (خروج ۲۰:‏۳). بت‌پرستی یعنی چه‌؟ یعنی جانشین کردن یا قراردادنِ چیزی یا کسی یا مسأله‌ای به جای خدا و آن را بیشتر از خدا دوست داشتن‌، حتی اگر آن مسأله یا شخص‌، تنها در نیت و فکرمان جا داشته باشد. برای پرستش واقعی خدای حقیقی‌، ابتدا شناخت او لازم است‌. شناخت و پرستش لازم و ملزوم یکدیگرند و نمی‌توان این دو را از یکدیگر جدا کرد. اگر ما اعتقاد غلط دربارۀ وجود و شخصیت خدا داشته باشیم‌، بت‌پرست شده‌ایم‌. به قول اسقف دهقانی تفتی "تنها راه جلوگیری از شرک و بت‌پرستی این است که خدا خود را مستقیماً به ما نشان بدهد و البته که خدا را تنها خود خدا می‌تواند به ما نشان بدهد و نه کس و نه چیز دیگری‌.

آفتاب آمد دلیل آفتاب گر می‌خواهی از وی رو متاب‌
در حقیقت باید گفت جز این که خدا خود را همانطور که او هست ظاهر بکند، به‌طوری که بشر بتواند با او تماس مستقیم حاصل کند و او را بشناسد، هر چه را که بشر بپرستد غیر خدا خواهد بود و نه خدا و در صورت مکاشفه خدا، شخص مؤمن دیگر با شریعت‌، پیغام‌، احکام انبیاء یا کتاب سر و کار ندارد بلکه مستقیماً با خود خدا."

خدا برای بروز و ظهور محبت خویش‌، خود را بر انسان‌ها ظاهر نمود
«و محبت خدا به ما ظاهر شده است به این که خدا پسر یگانۀ خود را به جهان فرستاده است تا به وی زیست نماییم‌» (اول یوحنا ۴:‏۹). محبت باید ابراز شود و در عمل نشان داده شود و گرنه بی‌فایده است‌. اگر شما پدر باشید و فرزندتان گم شود، آیا در خانه می‌نشینید و فقط نماینده و رسول برای پیدا کردن او می‌فرستید؟ مطمئناً خودِ شما بیشتر از هر کس دیگری در جستجوی او خواهید بود. آیا محبت خدا کمتر از مهر یک پدر است‌؟ آیا خدا می‌توانست در جلال بر تخت خود بنشیند و از راه دور نظاره‌گر وضع پریشان انسان‌ها باشد و فقط نماینده‌ای به سراغ ما بفرستد؟ خدا، از شدت علاقۀ خود نسبت به انسان‌ها، وارد دنیای خاکی شد و در تمام مشکلات‌، احتیاجات‌، غم‌ها، گرفتاری‌ها، و دردهای انسان شریک شد؛ او حتی گناهان انسان را نیز بر دوش گرفت و همۀ آنها را به روی صلیب برد. او عملاً شریک تمام ضعف‌های انسان شد تا بتواند به انسان کمکی واقعی بنماید. خدای مجسم که همدرد ضعف‌های ما نامیده شده (عبرانیان ۴:‏۱۵)، از کورۀ تلخ و دردناک تمام تجربیات سخت و بحران‌های زندگی بشر به‌طور عملی و کامل عبور نمود و چون مثل ما شد، می‌تواند ما را درک نماید و رستگاری واقعی را به ما عطا کند. هیچ طریق دیگری غیر از تجسم خدا برای ایجاد ارتباط کامل متقابل بین انسان و خالق وجود نداشت‌. خدا تنها از طریق ظهور خود، کامل‌ترین نوع محبت را نسبت به ما ابراز داشت‌.

خدا برای نشان دادن و اثبات عظمت خود، لازم بود خود را از طریق تجسم آشکار سازد.
برخلاف تصور عده زیادی از مردم‌، تجسم خدا نه تنها خدشه‌ای بر وحدانیت و عظمت خدا وارد نمی‌کند، بلکه برعکس‌، قدرت کامل و بی‌انتهای خدا و بزرگی او را بهتر از هر راه دیگری ظاهر می‌کند. مجدداً از کتاب گرانباری و آرامی، اثر جناب اسقف دهقانی تفتی‌ نقل قول می‌کنم‌: "شاهزاده‌ای که در قصر خود بماند و نتواند از آنجا خارج شود و به جز با نجبا و درباریان یا کس دیگری در تماس نباشد، نیرومندتر است یا شاهزاده‌ای که به هر کجا که دلش بخواهد بتواند برود و به درد دل هر بدبختی که در درد و رنج است بتواند رسیدگی بکند؟ همۀ مذاهب به عظمت خدا معترف هستند و اعلام می‌کنند که خدا بزرگ است‌. ولی سؤال این است که عظمت خدا چه نوع بزرگی است‌؟ اگر خدا در آن بالاها می‌نشست و اصلاً به سراغ ما نمی‌آمد، از کجا می‌توانستیم پی به عظمت واقعی او ببریم و آن بزرگی دیکتاتورگونه به چه درد ما می‌خورد؟" عظمت خدا در ظهورش به این جهان‌، در تولد او، در آخور محقر، در زندگی ساده او، در همدردی و سلوک او با مردم‌، در خدمت و شستن پاهای شاگردان و بالاخره در صلیب جلجتا ثابت شد و این نوع فروتنی عظیم خداست که زانوهای ما را در برابر او خم کرده و زبان‌های ما را به ستایش او باز می‌کند. ما نیاز داریم که با خدایی روبرو شویم که حاضر است قدرت خود را در نهایت فروتنی و خدمتِ فداکارانه به ما ثابت کند. در این زمینه‌، فیلیپیان ۲:‏۵-۱۱موضوع را به‌روشنی بیان می‌کند.

دلیل دیگر برای تجسم خدا این است که بتواند سرمشق و نمونه خوبی از تقدس و کاملیت برای پیروانش باشد
ما انسان‌ها نیاز داریم پدیده‌ها را به‌صورت ملموس تجربه کنیم‌. دوست داریم برای زندگی ایده‌آل و خداپسندانه‌، الگو و نمونه‌ای کامل داشته باشیم‌. مسیح چون خدای کامل و انسان کامل بود، می‌تواند عالی‌ترین الگو و سرمشق ما باشد. وقتی به او نگاه می‌کنیم‌، در همه قسمت‌های زندگی او حیات خدایی را می‌بینیم و به این وسیله می‌توانیم از او تعلیم یافته‌، در اثر قدم‌های او سلوک بنماییم (متی ۱۱:‏۲۹؛ اول پطرس ۲:‏۲۱). تنها در این نمونه است که ما با اعتقادات‌، تفکرات‌، اهداف‌، روش‌ها، عواطف و عملکردهای گوناگون الهی دربارۀ موضوعات مختلف آشنا می‌شویم و می‌توانیم آن را سرلوحه زندگی خود قرار دهیم‌.
لذا با شادمانی و افتخار تجسم خدا را بر همۀ پیروانش تبریک می‌گویم‌.

کشیش ادوارد هوسپیان‌مهر