صخره نجات ایران

صخره نجات ایران
عیسی‌ بدو گفت‌: “ من‌ قیامت‌ و حیات‌ هستم‌. هر که‌ به‌ من‌ ایمان‌ آورد، اگر مرده‌ باشد، زنده‌ گردد. و هر که‌ زنده‌ بود و به‌ من‌ ایمان‌ آورد، تا به‌ ابد نخواهد مرد. آیا این‌ را باور می‌کنی‌؟ ”(یوحنا باب ۱۱ آیه ۲۵ تا ۲۶)

۱۳۹۲ آبان ۲۷, دوشنبه

شــــــــــــــــــادی و خوشـــــــــــــــــــی حقیقی

در ارتباط با شادی و خوشی ، عزیزان در  کتاب لوقا باب دو آیه ده میخوانیم :
فرشته‌ ایشان‌ را گفت‌: “مترسید، زیرا اینک‌ بشارت خوشی عظیم‌ به‌ شما می‌دهم‌ که‌ برای‌ جمیع‌ قوم‌ خواهد بود. هم چنین در انجیل یوحنا باب شانزده آیه بیست و چهار عیسی مسیح میفرماید : تا کنون‌ به‌ اسم‌ من‌ چیزی‌ طلب‌ نکردید، بطلبید تا بیابید و خوشی شما کامل‌ گردد.

خوشی، یکی از ثمرات روح القدس است (غلاطیان ۵: ۲۲). در ایمان مسیحی ما خوشی را تجربه می کنیم زیرا که دیگر زیر بار گناه، شریعت و جهان نیستیم. زمانی که به پیروان ادیان دیگر نظر می کنیم، آیا در چهرۀ ایشان آثار خوشی می بینیم؟ آیا اثرات رضایت از رابطۀ نزدیک با خدا در زندگی آنها آشکار است؟ نه! برعکس، در اکثر موارد، تنها چیزی که به چشم میخورد، ترس و وحشت و اندوه و زاری و  ماتـــــم  است. ترس و وحشت از اینکه مبادا یکی از اعمال دینی انجام نشده باشد و زاری و ماتم از اینکه مبادا خدا آنها را به عذاب و مجازات ابدی محکوم نماید.

ولی ما که در مسیح می باشیم، این چنین ترس و وحشتی را تجربه نمی کنیم زیرا که خدا، پدر آسمانی ماست. دیگر اعمال و مراسم مذهبی لزومی ندارد و به هیمن دلیل دیگر ترس و وحشت از قانون شکنی برای ما وجود ندارد. زیرا اکنون اعضای خانوادۀ خدا هستیم وبرای کسب رضایت خداوند، اجرای مراسم مذهبی، پیروی از اعمال دینی لزومی ندارد. پولس رسول می ترسد که غلاطیان آزادی و خوشی خود را از دست بدهند. اغلب مواقع، پیروان ادیان دیگر فکر میکنند که مسیحیت مذهبی بسیار ساده و بی بند و بار است. آنها می گویند که «مسیحیان از شریعت آزاد هستند!» به یک معنا این سخن ایشان درست است (متی ۱۱: ۲۸-۲۹). ولی سادگی پیروی از مسیح به این دلیل نیست که شریعتی وجود ندارد، بلکه آسانی پیروی از مسیح به این دلیل است که خود عیسی مسیح به ما نیروی پیروی از قوانین خود را خواهد داد. او بوسیلۀ روح القدس قدرت گام برداشتن در طریق خود و داشتن خوشی را به ما خواهد داد.

در ابتدای امر، شاید ما با خوشحالی و شادی بسیار پیام نجات بخش را شنیده، آن را به جان و دل پذیرفته باشیم. ولی در زمان مشکلات و سختی ها  و مصائب  که در حقیقت  کوره ای است برای خالص شدن ما , شانه خالی کنیم  و حتی ایمانمان را انکار و مبدل به دشمنان او گردیم.
چقدر ساده است که یکباره دوستی ها به دشمنی مبدل گردد. و چقدر ساده است آنانی را که با عقیدۀ ما مخالف هستند و یا اینکه به ما حقیقت را اعلام می کنند دشمن بشماریم!  ولی با این همه، ما باید همیشه آماده یاشیم در محبت پیروی راستی نماییم (افسسیان ۴: ۱۵). باید با محبت حقایق را اعلام کنیم، حتی اگر در این اعلام راستی دیگران دشمن ما شوند! ولی بیایید مواظب باشیم که فقط راستی را اعلام کنیم! وبیایید مواظب باشیم که این پیروی راستی در محبـــــــــــت باشد. از همه مهمتر، این راستگویی بایستی درحضور آن شخص باشد ونه در غیاب وی! اگر از این مبانی و معیارها پیروی کنیم، بسیاری از مسائل شخصی حل خواهد شد و از اغلب دشمنی های نابجا جلوگیری خواهیم کرد.

 در آخر لازم به ذکر است که برای دریافت شادی و خوشی حقیقی باید تمامیت وجود خود را به  روح القدس بسپاریم . او  در مسیر زندگی روحانی قدرت گام برداشتن در طریق خود و داشتن خوشی و شادی عظیم آسمانی  را به ما خواهد داد.  در فیض و محبت عیسی مسیح خداوند باشید . آمین 


خداوندی که به شباهت ما درآمد تا ناجی ما گردد.

درحال حاضر، این جهان هستی «مطیع فرشتگان» می باشد. بعضی از این فرشتگان خوب و به نوبۀ خود مطیع اراده خدا هستند ولی گروه دیگری از فرشتگان برعلیه خدا تمرد ورزیده اند و در دام شرارت اسیر گردیده اند (دانیال ۱۰: ۲۰-۲۱ ؛ ۱۲: ۱ ؛ یوحنا ۱۶: ۱۱ ؛ افسسیان ۶: ۱۲). ولی خدا عالم آینده ای را که ذکر آن را می کنیم مطیع فرشتگان نساخت، چرا که آن جهان کاملاً مطیع عیسی مسیح خواهد بود. آن عالم آینده، همان ملکوت خدا می باشد که درآن مسیح بر دست راست خدای پدر خواهد نشست و در آن ملکوت تا به ابد سلطنت خواهد نمود به یک معنا، ملکوت خدا از زمان تولد عیسی مسیح شروع گردید (متی ۱۲: ۲۸ ؛ لوقا ۱۷: ۲۰-۲۱) ولی پس از آنکه مسیح مجددا به جهان باز آید، ا ین عالم به طور کامل تحت سلطۀ او قرار خواهد گرفت.

هرچند که عیسی مسیح، پسرخدا و برتر از جمیع فرشتگان است، ولی خدا او را از فرشتگان اندکی پست تر قرار داد . زمانی که عیسی مسیح برای اولین بار به جهان خاکی پا نهاد، مانند یک انسان عادی (که از فرشتگان پست تر می باشد) به میان ما آمد. ولی پس ازآن خدا، با برخیزاندن او از مردگان تاج جلال و اکرام را برسراو نهاد. و همچنین خدا او را برهمه اعمال دستهای خود گماشت و همه چیز را زیر پایهای او نهاد (افسسیان ۱: ۲۰-۲۲ ؛ عبرانیان ۱: ۱۳).  تمامی کسانی که به عیسی مسیح ایمان آورده اند در ردیف مخاطبین این مزمور قرار دارند. زیرا که خدا جلال و اکرام را به خاطر ایمان به عیسی مسیح به ما بخشیده است. یک حقیقت مهم وجود دارد  که مسیح هم اکنون صاحب تمامی قوت و قدرت درجهان می باشد. عیسی مسیح هم اکنون بردست راست خدای پدر نشسته است اینکه همه چیز تحت تسلط و قدرت او قرار دارد. ولی در عین حال می بینیم که شیطان و نیروهای روحانی شریر درجهان وجود دارند هنوز گناه در زندگی ما و در اطراف ما وجود دارد. علت این است که هر چند مسیح بر شیطان پیروز شده است. اما هنوز اجازه می دهد که شیطان و یارانش در این عالم فعالیت کنند. زمانی که مسیح بار دیگر به این جهان آید، شیطان به طور کامل نابود خواهد شد. با وجود این می بینیم که درحال حاضر علیرغم وجود شرارت و گناه در این جهان، مسیح براین عالم سلطنت می کند. زیرا مادامی که همۀ دشمنان را زیر پایهای خود ننهد، می باید او سلطنت بنماید (اول قرنتیان ۱۵: ۲۵). تنها زمانی که تمامی دشمنان مسیح زیر پایهای او قرار گرفتند است که عیسی مسیح ملکوت را به خدا و پدر خواهد سپرد (اول قرنتیان ۱۵: ۲۴).

کلام خدا در عبرانیان می گوید: اما او را که اندکی از فرشتگان کمتر شد می بینیم، یعنی عیسی را که به زحمت موت تاج جلال و اکرام بر سروی نهاده شد تا به فیض خدا برای همه ذائقۀ موت را بچشد. خدای پدر، تاج جلال را به پسر محبوب خود عیسی مسیح بخشید (فیلیپیان ۲: ۸-۹) عیسی آمد تا برای همه ذائقۀ موت را بچشد. او آمد تا با خون خود بهای گناهان انسانها را پرداخت کند. عیسی به جای ما مرد. او به عوض ما ذائقۀ موت را چشید. پس به خاطر اینکه عیسی مطیع اراده پدر آسمانی خود بود و تا به مرگ برصلیب فروتن شد و جان خود را بر صلیب فدا نمود، خدا نیز او را از مردگان برخیزانید و تاج جلال و اکرام را به او بخشید. عیسی مسیح نه تنها ما را نجات داد، بلکه او رئیس نجات ما نیز می باشد. او با زحمات و مرگ خود نجات را برای ما به ارمغان آورد وبه خاطر مرگ ورستاخیز خود، فرزندان بسیار را وارد جلال یعنی نجات و مشارکت با خدا گرداند عیسی پیشوا و رئیس ما در طریق نجات است. او راه نجات را به ما نمایان ساخت. از آنجا که او برای ما خود را فدا کرد، ما اینک به وسیلۀ ایمان به او نجات خواهیم یافت و صاحب جلال خواهیم شد. 
  
عیسی مسیح مقدس کننده ما انسانها است. او ما را به وسیلۀ خون پاک خود طاهر و مقدس می سازد (عبرانیان ۱۰:۱۰). به وسیلۀ ایمان به او فرزند خدا خواهیم شد (یوحنا ۱: ۱۲). زمانی که ما فرزندان خدا شدیم، طبعاً برادران و خواهران عیسی مسیح و اعضای یک خانواده روحانی خواهیم بود. از این سبب است که او عار ندارد که ایشان (ما) را برادر بخواند (رومیان ۸: ۲۹). اگر ما از نام مسیح و نجات او عار نداشته باشیم، او نیز از ما عار نخواهد داشت ولی اگر درمقابل دیگران از ایمان مسیحی خود خجل باشیم، او نیز ما را انکار خواهد نمود (متی ۱۰: ۳۲-۳۳). در مزمور ۲۲: ۲۲، عیسی از طریق داود پادشاه با ما سخن می گوید. او ما را خطاب کرده می فرماید: اسم تو (خدای پدر) را به براردان خود اعلام می کنم. پس می بینیم که عیسی مسیح ما ایمانداران را برادران و خواهران خود می نامد. عیسی مسیح از زبان نبی خویش اشعیاء نیز با ما سخن گفته، می فرماید: من بر وی (خدای پدر) توکل خواهم نمود. عیسی مسیح تا لحظۀ آخر، حتی زمانی که برروی صلیب جان می سپرد، به خدای پدر، امید و توکل داشت و خدا از این طریق به ما تعلیم می دهد که ما هم همچون مسیح بر پدر آسمانی امید و توکل داشته باشیم. او می دانست که خدا او را از مردگان قیام خواهد داد. اینک عیسی زنده و قیام کرده در حق ما می فرماید: اینک من و فرزندانی که خدا به من عطا فرمود یعنی ایمانداران را مشاهده کنید. ما ایمانداران برادران و خواهران عیسی هستیم و او ما را برای شراکت در جلال خود آماده می کند .
  
فرزندان خدا، یعنی آنانی که به عیسی مسیح ایمان آورده اند درخون و جسم هستند به عبارت دیگر، ما انسانها از خون و جسم ساخته شده ایم به همین دلیل بود که مسیح به خاطر اینکه ما را نجات دهد، مجبور شد که درخون و جسم ما شراکت حاصل نماید. او برای نجات دادن ما، انسان شد و خون و جسم پوشید. او انسان شد وبرای گناهان ما انسانها مصلوب گردید تا بوساطت موت، صاحب قدرت موت یعنی ابلیس را تباه سازد (دوم تیموتائوس ۱: ۱۰ ؛ مکاشفه ۱: ۱۸). از آنجا که روز اول این شیطان بود که انسانها را به گناه و تباهی کشانید؛ او صاحب قدرت موت می باشد، زیرا که مزد گناه موت است (رومیان ۶: ۲۳). پس زمانی که عیسی مسیح به میان ما آمد و مُرد و از میان مردگان قیام نمود، ما نیز مطمئن خواهیم شد که به وسیلۀ ایمان به عیسی مسیح، می توانیم در رستاخیز او شراکت بیابیم (دوم قرنتیان ۴: ۴). مرگ و ترس از مرگ دیگر هیچ قدرتی ندارد (اول قرنتیان ۱۵: ۵۵، ۵۷). اینک عیسی مسیح آنانی را که از ترس موت، تمام عمر خود گرفتار بندگی می بودند، آزاد گرداند .چرا ما دیگر از مرگ ترسی به دل راه نمیدهیم؟ زیرا برای ایمانداران به عیسی مسیح، مرگ دری است که به آزادی و جلال و حیات جاودانی گشوده می شود. حال آنکه، برای کسانی که به مسیح ایمان ندارند، موت دروازه ای است به سوی نیستی و عذاب جاودانی درجهنم.

عیسی برای نجات فرشتگان به این عالم پا نگذاشت. بلکه او به این جهان آمد تا ما انسانها را نجات بخشید. اینک این سؤال مطرح می شود که این نجات شامل حال چه کسانی خواهد شد؟ عیسی مسیح به جهت نجات نسل ابراهیم به این جهان آمد. در اینجا، منظور نویسنده از نسل ابراهیم، فرزندان جسمانی او (قوم یهود) نیست، بکله مقصود او از نسل ابراهیم کسانی است که مانند ابراهیم ایمان آورده باشند. زیرا هر که به عیسی مسیح ایمان آورد، فرزند روحانی ابراهیم محسوب خواهد گردید (غلاطیان ۳: ۷، ۹، ۲۹).عیسی مسیح به منظور آنکه کفاره گناهان ما بشود، انسان شد، او مشابه برادران خود شد تا ایشان را نجات دهد. تنها فرق عیسی با ما این است که هرگز گناه نکرد (عبرانیان ۴: ۱۵). هرسال در روز مشخصی، کاهن اعظم برای رفع گناهان قوم بنی اسرائیل، حیوانی قربانی می کرد. هر سال رئیس کاهنان به عنوان نمایندۀ قوم پس از ذبح کردن حیوان قربانی، به حضور خدا وارد می شد و برای قوم بنی اسرائیل از خدا طلب آمرزش می نمود. رئیس کاهنان لازم بود فردی از افراد قوم باشد تا بتواند به عنوان نمایندۀ آنها به حضور خدا وارد شود، به همین ترتیب هم عیسی مسیح لازم بود ابتدا انسان می شد تا بتواند کفارۀ گناهان قوم را بکند. زیرا فقط یک نفر انسان می تواند نماینده انسان دیگر باشد.

عیسی رئیس کهنه ای کریم و امین بود. او رئیس کهنه ای کامل و پاک و بی گناه بود. به هیمن دلیل بود که می توانست بدون هیچ مانعی به نزد خدا رفته، به خاطر ما شفاعت کند. او انسان کامل و کاهنی کریم و رحیم بود. او همدرد ضعفهای ما شده بود (عبرانیان ۴: ۱۵). عیسی بره یا قوچ و بزی قربانی نکرد بلکه قربانی او به جهت گناهان ما، جان خودش بود. او با خون خود یک قربانی کامل و پاک و بی ملامت را به پدر تقدیم نمود. و از آنجا که قربانی او بهترین و کامل ترین قربانی بود، خدای پدر آن را به طور کامل قبول نمود و بدین ترتیب بود که او توانست که با خون خود یک قربانی کامل و کفارۀ گناهان ما شود (رومیان ۳: ۲۴-۲۵). کسانی که خود رنج دیده باشند، قدرت تسلی دادن و کمک کردن و ابراز همدردی با افراد رنجیده را دارا می باشند. پس اگر امروز رنج می بریم و در سختی و زحمت قرار داریم، به یاد داشته باشیم که عیسی مسیح شریک دردهای ماست. او امروز با ماست و ما را در زحمات و رنجهای ما یاری خواهد داد. او به ما کمک میکند که سختیها را تحمل کنیم و استقامت به خرج دهیم. او ما را یاری خواهد کرد و به ما آرامش و سلامتی روحانی و خوشی درونی عطا خواهد نمود (دوم قرنتیان ۱: ۳-۵).

پس متوجه می شویم که عیسی مسیح از هر نظر نجات دهنده و رئیس کهنه کامل می باشد. او میان ما و خدا صلح و سلامتی برقرار کرد (رومیان ۵: ۱) و گناهان ما را با خون خود کفاره نمود. به خاطر این کار عظیم اوست که ما با خدا آشتی داده شده ایم و در نظر او عادل کرده شده ایم (رومیان ۳: ۲۴). ولی کار عظیم مسیح به اینها منحصر نمی شود! از انجا که عیسی مسیح  وسوسه  شد و زحمت کشید و بی گناه ماند، اینک او قدرت دارد که ما را در وسوسه ها و سختی هایمان یاری دهد. پس بیایید این منجی عظیم و محبوب و رحیم و کریم خود را با تمام دل و جان و قدرت خود حمد و سپاس گفته او را محبّت و ستایش کنیم و با ایمان به این شاهکار پدر آسمانی برای رهایی ما از چنگال شیطان و روحهای خدمتگذار او ، روزانه با عیسی مسیح راه رویم و در او زیست کنیم . آمین

۱۳۹۲ آبان ۲۶, یکشنبه

بشارت به مسیح ، صورت خدای نادیده

دوستان عزیز و همراهان ما در صخره نجات ایران ؛ در ابتدا باید بدانیم که ، عیسی مسیح به آب و خون آمد، یعنی اینکه او به وسیلۀ آب و خون خود را به ما شناسانید. او به عنوان پسر یگانه خدا به آب، یعنی به وسیلۀ تعمیدش خود را به ما شناسانید (مرقس ۱: ۱۰-۱۱). و نیز به واسطۀ صلیب خود و ریختن خون خویش، خود را به عنوان تنها قربانی گناهان ما، و به عنوان تنها منجی عالم به ما معرفی نمود (یوحنا ۱۹: ۳۴).  روح القدس بر این حقیقت که عیسی مسیح، پسر خدا و منجی عالم است، شهادت می دهد (انجیل یوحنا ۱۵: ۲۶). یکی از کارهای روح القدس این است که بر حقیقت شهادت می دهد و شهادت روح القدس حق است، زیرا که او روح راستی است (یوحنا ۱۶: ۱۳). پس می توانیم مطمئن باشیم که شهادت او راست است و قادر خواهیم بود که به شهادت او اطمینان کامل داشته باشیم.



به وسیلۀ کار روح القدس است که اشخاص به مسیح ایمان می آورند و از او پیروی می کنند. و به خاطر کار روح القدس است که کلیسای مسیح پایه گذاری و تاسیس شده، رشد می کند. و نیز به واسطۀ کار عظیم روح القدس است که ایمانداران بر دنیا غلبه خواهند کرد. این اعمال عظیم روح القدس، باعث اطمینان ما خواهد شد و با دیدن اینها، خواهیم دانست که شهادت روح القدس، بر حق و راست می باشد. فقط روح القدس نیست که به مسیح شهادت می دهد. بلکه آب (تعمید عیسی مسیح) و خون (مرگ عیسی بر روی صلیب)، به حقانیت عیسی مسیح شهادت می دهند. شهادت «آب» این است که در روزی که عیسی مسیح از یحیی تعمید دهنده تعمید یافت، روح القدس چون کبوتری بر وی نازل شد و صدای پدر آسمانی شنیده شد که: تو پسر حبیب من هستی که از تو خشنودم (مرقس ۱: ۱۱).

 خون نیز بر عیسی شهادت می دهد. چون که عیسی مسیح به عنوان یک انسان به جهان آمد تا برای پرداخت بهای گناهان عالم قربانی شود و بالاخره، روح القدس در قلبهای ما شهادت می دهد. روح شهادت می دهد که عیسی مسیح از مردگان برخاسته است، و اکنون زنده است، و برای ما نزد پدر شفاعت می کند، و روح القدس را به کسانی که به وی ایمان آورده اند بخشیده است. شهادت این سه (آب، خون و روح)، با یکدیگر توافق کامل دارد و برای اطمینان بخشیدن به ما ایمانداران لازم و کافی است. هر سه شاهد (آب، روح و خون)، بر این حقیقت که عیسی مسیح پسر خدا و نجات دهندۀ جهان است شهادت می دهند. شهادت یک مسیحی از اهمیت بسیاری برخوردار می باشد. زمانی که عیسی مسیح تعمید یافت، اطرافیان او صدای پدر آسمانی را شنیدند که گفت: تو پسر حبیب من هستی که از تو خشنودم (مرقس ۱: ۱۱). بسیاری شاهد مرگ او بر صلیب بودند. نزدیک به پانصد تن، عیسی مسیح را پس از رستاخیزش از مردگان دیدند. رسولان و شاگردان مسیح، بقیۀ عمر خود را در راه شهادت دادن به عیسی مسیح و نشر خبر او صرف نمودند. آنها به گوشه و کنار جهان رفتند و به آنچه شنیده و دیده بودند شهادت دادند (اول یوحنا ۱: ۱-۳). ولی شهادت خدا از شهادت انسانها به مراتب بزرگتر و مهم تر است (یوحنا ۵: ۳۲ ، ۳۶). شهادت خدا، همان روح القدس است که در ما زندگی می کند و به وسیلۀ شهادت او، حضور، قدرت، قوت، و محبّت خدا را در زندگی خود تجربه می کنیم. به واسطۀ شهادت روح القدس، ایمان ما نیز به همان استحکام ایمان رسولانی که عیسی را با چشم دیده بودند، خواهد بود.
  
 معمولا روند ایمان آوردن افراد به این شکل است که ابتدا، خبر مسیح را از زبان دوستان و آشنایان خود می شنویم و یا اینکه در اثر ملاقات با مبشرین و یا خواندن کتب بشارتی، با مسیح آشنا می گردیم. سپس به مسیح پسر خدا ایمان می آوریم. بعد از آن روح القدس در قلب ما جا خواهد گرفت و شهادت روح القدس باعث تقویت ایمان ما خواهد گردید. به وسیلۀ روح القدس، مسیح در مرکز ثقل زندگی ایماندار قرار خواهد گرفت و خداوندِ زندگی ما خواهد شد. اگر انجیل نجات خدا را رد کنیم، مثل این است که او را دروغگو قلمداد نموده ایم، زیرا که با رد کردن شهادت روح القدس، روح راستی را دروغگو شمرده ایم.
  

 و این است شهادت انجیل: خدا حیات جاودانی به ما داده است و این حیات در پسر اوست (یوحنا ۱: ۴). خدا پسر یگانه خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد ... حیات جاودانی یابد (یوحنا ۳: ۱۶). بدون ایمان به مسیح، دریافت حیات جاودانی میسر نخواهد بود (یوحنا ۳: ۳۶). به وسیلۀ ایمان، پسر را داریم و به واسطۀ ایمان به پسر یگانۀ خدا، حیات جاویدان را دریافت خواهیم نمود.دوست خوب من آیا به درستی او را می شناسی؟آیا تا به حال او را پیامبریا یک معلم اخلاق و یا یک انسان خوب تصور می نمودی ؟ دوست خوب من انجیل مقدس یعنی ندای خبر خوش که خالق ما خدای پدر سازنده ما و تمام هستی  و هر آنچه که در آن است ، خود در عیسی مسیح در 2011 سال پیش به روی زمین میآید تا ما را از چنگال اهریمن رهائی دهد و شرط این رهایی، در صلیب جلجتا می باشد که جسم خود را قربانی نمود تا بواسطه خون بره ( عیسی مسیح ) بتوانیم بصورت بیعانه روح القدس را دریافت کنیم تا او ما را در این باقی عمر زمینی از اهریمن حفاظت نماید و در آخر با یک چشم بر هم زدن در ملکوت  پاک و قدوس خداوند ( پدر و پسر و روح القدس ) تا ابد زندگی کنیم . این است خلاصه  راز کلام مقدس انجیل ، خبر خوش . کافیست فقط به این خبر خوش ایمان بیاوری و در قلب خود را برای او بگشائی و از راههای خود به او که از این به بعد پدرت خواهد بود ، بازگشت کنی و از گناهان خود در روح نزد او توبه کنی و عیسی مسیح خداوند را در دعا خداوند و سلطان قلب خود اعلام نمایی و روزانه در دعا و مطالعه کتاب مقدس و مشارکت با دیگر ایمانداران با پری روح القدس چه بر روی زمین و در آینده در آـسمان تا ابد با او زیست کنی .     

  آمین

عیسی مسیح صورت خدای نادیده ؛

دوستان و همسفران عزیز در جاده عشق ؛

برای درک و پی بردن به این که چرا خدا در انسان تجسم گردید،البته از بُعد دیگر غیر از نقشه نجات بشر از گناه و وضعیت گم گشتگی و پرداخت فدیه و جریمه گناهان ، این بوده و هست که هیچ کس نمی تواند صورت خدا را ببیند و زنده بماند. برای تعمق و مکاشفه این موضوع با هم به کتاب خروج باب 33 می رویم و مکالمه و بحث حضرت موسی را با خدا بازخوانی می نمایم .
در این گفتگو موسی تاکید بر این دارد که صورت خدا را خود شخصا ببیند و همراه بودن او را با خود ببیند!! 











 موسی به خداوند عرض کرد: «این درست است که تو به من فرموده ای که این قوم را به آن سرزمین رهبری کنم، امّا به من نگفته ای که چه کسی را با من خواهی فرستاد. تو فرموده ای که مرا خوب می شناسی و از من خشنود هستی.  ۱۳ پس اگر این طور است نقشه خود را به من بگو تا بتوانم تو را خدمت نموده و خُشنود بسازم. همچنین به خاطر آور که تو این قوم را انتخاب کرده ای تا از آن تو باشند.»  ۱۴ خداوند فرمود: «من با تو خواهم آمد و تو را پیروز خواهم ساخت.»  ۱۵ موسی در جواب عرض کرد: «چنانچه با ما نخواهی آمد، ما را از این مکان بیرون نبر  ۱۶ اگر تو با ما نیایی از کجا معلوم خواهد شد که از من و قوم خود راضی هستی؟ حضور تو با وجه تمایز ما با سایر ملل روی زمین می باشد.»  ۱۷ خداوند به موسی فرمود: «من همان طور که تو گفته ای انجام خواهم داد، زیرا تو را خوب می شناسم و از تو راضی هستم.»  ۱۸ آنگاه موسی درخواست کرد: «بگذار تا نور درخشان حضور تو را ببینم.»  ۱۹ خداوند فرمود: «من تمام درخشندگی خود را در مقابل تو می گسترانم. من نام مقدّس خود را به تو اعلام می کنم. من، خداوند هستم. و بر هرکه بر‌گزینم رأفت و رحمت خواهم کرد.  ۲۰ ولی من نمی گذارم که روی مرا ببینی زیرا کسی نمی تواند روی مرا ببیند و بعد از آن زنده بماند.  ۲۱ اینجا در کنار من جایی است که تو می توانی روی یک صخره بایستی.  ۲۲ وقتی که نور درخشان حضور من عبور می کند، تو را در شکاف صخره می گذارم و تو را با دست خود می پوشانم تا عبور کنم  ۲۳ و بعد از آن دست خود را برمی دارم و تو می توانی از پشت مرا ببینی ولی روی مرا نمی توانی ببینی.» 

عاشقان و همسفران جاده عشق ؛
 

خدا را شکر در عصری زندگی می کنیم که نقشه نجات ما انسانها توسط خداوند در عیسی مسیح در 2000 سال پیش انجام شده و امروز صورت خدای نادیده را در تجلی و تجسم مسیح خداوند توسط پیغام خوش انجیل سلامتی در قلب و جان خود لمس و چشیده ایم و دیگر الزامی ندارد که خدا را دراین مسیر سفر ببینیم . عیسی مسیح فرمود :«آيا تو به خاطر اينكه مرا ديده اي ايمان آوردي؟ خوشا به حال کساني که مرا نديده اند و ايمان مي آورند.» (يوحنا 20: 29 ) .

نکته مهمی که از  مکالمه و بحث حضرت موسی با خدا دریافت می کنم  این است که ، باید در مسیر جاده عشق ، به ایمان که او (خدا ) با ما و همراه ما است با قوت روح تسلی گام برداریم و فقط و فقط چشمانمان به هدف (اورشلیم آسمانی) باشد و بس . 





دوست خوب من ؛ اگر مایلی خدا را ملاقات کنی ، انجیل مقدس را بردار و بخوان و بچش که خدا در عیسی مسیح چه نیکوست .


در فیض و سلامتی کلام زنده و شیرین انجیل مقدس باشید . آمین 

۱۳۹۲ آبان ۲۳, پنجشنبه

کوروش کبیر پادشاه ایران، زاده یک مکاشفه در کتاب مقدس

یکروز که در یک مرکز درمانی نشسته بودم و داشتم مجلات و روزنامه های روی میز را ورق می زدم یک مجله علمی وزین با تیتر درشت "اعاده حیثیت برای امپراطوری پارس" توجه ام را بخود جلب کرد که ده صفحه از مجله نود صفحه ای خود! را به دفاع از حیثیت پارس در برابر فیلم سراسر دروغ 300 اختصاص داده بود و آنقدر دلائل محکم و زیبا و مستدل از کتب جامع و تحقیقات کتاب مقدسی و کتاب مشهور آتش پارسی نوشته تام هولند(2005) و "میراث جهانی پارس، امپراطوری فراموش شده " نوشته جان کورتیس و نیگل تالیس از مرکز تحقیقات دانشگاه کالیفرنیا(2005) آور ده بود که گوئی نویسنده و گردآورنده مقاله یک پارسی و ایرانی است که چنین مقاله ستایش آمیزی در باره ایران و کورش بزرگ و داریوش وهخامنشیان و دیگر سلسله های پادشاهی چون اشکانیان و ساسانیان نوشته است.
البته ناگفته نماند که از نقاط ضعف و برهانهای فروپاشی امپراطوری ایران نیز بدور نمانده بود، اما نوشته ای بیطرف و واقعی بود که حتی برداشت یونانیان و هرودت در داستان 300 را در جنگ خشایارشاه و یونانیان بی اساس و غیر واقعی خوانده بود و تلاش بسیاری به خرج داده بود تا به اصطلاح بربریت و توحش ایرانیان! و دموکراتیک بودن یونانیان! آن عصر را به چالش بکشد و واقعیات را از درون آن بیرون بکشد. و حتی به لباسی که برای جنگاوران ایرانی در فیلم یادشده استفاده شده بود اعتراض کرده بود!

او به شیفتگان هنر و دموکراسی هلاسی و بیزار از ایرانیان میگفت: خب در باره کتیبه بیستون و منشور کورش و تخت جمشید و آریائیهای آن سرزمین چه حرفی دارید که بزنید؟ حیثیت پارس یک حیثیت جهانی است.
نویسنده همچنین نقشه ای از امپراطوری ایران که از هند تا یونان ادامه داشته است متمایز کرده و در مقاله خود آورده بود و نوشته بود که اگر می خواهید وسعت آن امپراطوری را دریابید باید خطوط طلائی نقشه را دنبال کنید آنجا نقشه ایران است!
اما نویسنده با فروتنی از نوشتن نامش خودداری کرده بود و این نویسنده ناشناس مرا به این اندیشه برد ما که ایرانی هستیم برای بزرگداشت تمدن و فرهنگ زادگاهمان چه کاری کرده ایم؟
همچنین دوستی به من زنگ زد و گفت که دربدر به دنبال متن مقاله ای می گردد که در تاریخ 31 مارس 2000 و با عنوان تحریک آمیز "انتقام هخامنشیان" در روزنامه لوموند فرانسه منتشر شده است و انتشار آن مقاله به بهانه تاسیس دو کرسی در باره امپراطوری ایران در کالج مشهور دوفرانس بوده است و بسیار ناراحت بود که آن را نمی یابد. هیچوقت جمله او را فراموش نمی کنم که گفت:
--اگر شده به پاریس میروم و از سردبیر لوموند آن را خواهم خواست!
اینها قطره ای است از عشق به فرهنگ و تاریخ ایرانیان باستان توسط جهانیان که من به آنها در فهرستی اندک اشاره میکنم و یا دسترسی دارم.

آنروز با خودم گفتم ما مسیحیان نیز میتوانیم نام بزرگ و پرآوازه کوروش را از گنج عهد عتیق استخراج کنیم و به دنیا بشناسانیم که روز جهانی کوروش و بیست و نهم اکتبر بسیار بهانه خوبی بود و فکر میکنم تمامی ایرانیان در این روز باید برای بزرگداشت کوروش کاری انجام دهند.
و چکیده اندیشه من در این باره هر چند شتابزده، مقاله زیر است امیدوارم که مفید واقع شود. و اما:
در کتاب اشعیای نبی باب بیست و یک در دو آیه نخست به یک تصویر بزرگ و یا نبوت درخشان از این پیامبر مسیحائی برمیخوریم که مانند رهبری یک گروه کر وهمسرائی موسیقی به پیشواز ملت بزرگ پارس ونخستین امپراطوری جهان و رهاننده قوم خدا واسرائیل می رود.
"چنانكه‌ گردباد در جنوب‌ می‌آید، این‌ نیز از بیابان‌ از زمین‌ هولناك‌ می‌آید. 2 رؤیای‌ سخت‌ برای‌ من‌ منكشف‌ شده‌ است‌، خیانت‌ پیشه‌ خیانت‌ می‌كند و تاراج‌ كننده‌ تاراج‌ می‌نماید. ای‌ عیلام‌ برآی‌ و ای‌ مدیان محاصره‌ نما. تمام‌ ناله‌ آن‌ را ساكت‌ گردانیدم"
"تاراج و خیانت به بابل اشاره میکند که قوم اسرائیل را به اسارت برد و "عیلام و مدیان" برای نجات فراخوانده می شوند و بخش آخر به شادی اسرا که از زندان بابل رها گشته اند اشاره میکند."
و توجه کنید که این مکاشفه نزدیک به یکصد و پنجاه سال پیش از آنکه به وقوع بپیوندد از زبان اشعیا شنیده شده است و هنوزهیچ نشانه ای از اتحاد سه قوم بزرگ در دست نبوده و هیچ منبعی جز کتاب مقدس این رویداد ورجاوند و بی نظیر را گزارش نکرده است و این نبوت بر مشهودات و الهامات خاص خداوند به انبیاء و درستی کتاب مقدس تاکید می گذارد.

و اما منظور ما از اشاره به دو آیه از کتاب مقدس چیست؟
روز 29 اکتبر از طرف یونسکو سازمان فرهنگی سازمان ملل بنام روز کوروش بزرگ یا به انگلیسی "سایروس د گریت" نامیده شده است که با نام پدر ایرانیان متمدن و خادم خداوند و مسیح برای یهود و مسیحیان شناخته میشود و وی اولین امپراطوری جهان و اتحادیه پادشاهی را بوجود آورد و امروزه در سراسر جهان به افتخار چنین مرد بزرگی از طرف ایرانیان و سایر ملل و دوست داران فرهنگ و تمدن و هنر و حقوق بشر جشن و گردهمائی برگزار میشود که جای بسی تقدیر دارد.
در بیست و نهم اکتبر 539 قبل از میلاد مسیح (عمانوئیل) لشکر بزرگی به بابل وارد شد، تمامی این شهر نگران بودند که چه سرنوشتی در انتظار آنان است آنها شاید فکر میکردند پادشاه فاتح پارس آنها را از بین خواهد برد و یا از آنها برده خواهد ساخت و بارگران بر دوش آنان می نهد تا کاخهایش را بنا نهد و یا شهر را به آتش میکشد و مراکز عبادت آنان را با خاک یکسان خواهد کرد و دیکتاتوری و خشونت را رواج خواهد داد چنان که در آنزمان معمول آشوریان و بابلیان و مصریان بود اما وی فرمانی صادر کرد که بر یک استوانه گلی نوشته شد و در آن سربازان را از حمله و کشتار مردم برحذر کرد و به همگان آزادی دینی داد و نقشه و پیش گوئی خداوند را در باره آزادی یهودیان اسیر به مرحله ظهور رساند و آنها را از اسارت هفتاد ساله بابل رهانید و به آنها گفت که میتوانند به اورشلیم برگردند و خانه خداوند را بنا کنند و حتی برای اینکار مبالغ زیادی به آنها داد و یکی از مهمترین قوانین وی در سیلندر مشهورش لغو بردگی انسان توسط انسان و لغو مراسم قربانی انسان در معابد و آزادی دینی انسانها بود، قانونی که اینک دنیای قرن و بیست و یک هم آن را نمی پذیرد و بسیاری حکومت ها و مذهب ها با ان مشکل دارند و هر ساله بسیاری بخاطر تبعیض مذهبی در ایران و جاهای دیگر دنیا زندانی و یا کشته وحتی سوزانده میشوند.

این کتیبه گلی قرن ها گمشده بود و کتاب اشعیا و دوم تواریخ و عزرا بود که دلیر مردی و شجاعت مرد پرصلابتی چون کوروش بزرگ را در سینه خود فریاد میکرد و از او به عنوان منجی و مسیح خداوند و برگزیده یهوه پرجلال برای نجات قوم خدا نام می برد تا اینکه در سال 1897 میلادی بوسیله هرمزد رسام باستان شناس آشوری در نینوا و یا عراق امروزی کشف و به بریتانیا برده شد و در آنجا بوسیله باستان شناسان به دقت بررسی شده و به زبان امروزی دنیا برگردان شد و اینک در قرن بیست و یک و پس از گذشت 2548 سال از نوشتن آن به عنوان اولین منشور حقوق بشر در جهان شناخته میشود سازمان ملل به آن به عنوان یک قانون پیشرفته متمدن استناد کرده است و بدلی از آن را در نیویورک نگهداری میکند. و در سال 1971 آن را به شش زبان زنده دنیا منتشر کرد. کتیبه اصلی در بریتیش میوزیوم است.
در سال 1973 محمد رضاشاه پهلوی به افتخار چنین دلیرمردی و برپائی اتحادیه پادشاهی 2500 ساله ایران بوسیله کوروش جشنی شایسته برگزار کرد و از وی تجلیل و ستایش کرد و سران 69 کشور جهان در پرسپولیس در نزدیکی شیراز به وی ادای احترام کردند. تجلیلی که هیچگاه بعد از آن عملی نشد.
نطق مشهور محمد رضاشاه با عنوان "کورش آسوده بخواب که ما بیداریم" یکی از جنجالی ترین نطق ها در باره کورش بزرگ است که اگر فراموش نکرده باشید به کتب دبستان نیز راه یافته بود.
روحانیون مذهبی وقت بشدت به جشن یادبود کوروش تاخته و آنرا از مظاهر کفر و بت پرستی برشمردند.
و هزینه های بالای آن مراسم را کمرشکن و به ضرر مردم فقیر خواندند. اما در واقع هیچگاه در باره نتایج شناخت فرهنگ و تمدن ایرانی توسط جهانیان سخنی به میان نیاوردند. گناهی هم متوجه آنها نبود چون اصلا هیچ شناختی در باره فرهنگ و گذشته ایران زمین نداشتند(پس باید حق را به آنها بدهیم!)
باور نمی توان کرد در حال حاضر برای برگزاری یک کنفرانس و یا گردهمائی اسلامی با حضور مهمانان داخلی و خارجی چقدر هزینه میشود آیا هیچگاه گزارشی در باره یک کنفرانس و هزینه های آن سخنی به میان رفته است؟
و حتی بعضی از نویسندگان ایرانی که تمایلات شدید اسلامی دارند مانند ناصر پورپیرار در کتاب دوازده قرن سکوت به مدح دوران درخشان عرب پرداخته و کورش را یک گماشته یهودیان (توجه کنید) به شمار آورد!
در تهران قبل از انقلاب خیابان بزرگی در تهران به نام کوروش بود که پس از انقلاب از روی دشمنی روحانیون و جمهوری اسلامی با تاریخ قبل از اسلام تغییر نام داده شد و میتوان گفت کوروش بزرگ در کشور خودش ناشناخته است.

در روز بیست و نهم اکتبر هر سال نیروهای پلیس و لباس شخصی برای متفرق کردن و کتک زدن و دستگیری افرادی که برای بزرگداشت کورش در پاسارگاد گردهمائی می کنند به آن شهر اعزام می شوند.
اما تعداد خیابانها و میادین و پارک و بیمارستان و مساجدی که به نام خمینی است در ایران سر به ثریا میزند.
و اما این مرد برجسته چگونه به چنین افتخاری رسید؟
پس بهترین راه آن است که این شخصیت و قهرمان بی نظیر را از دریچه کتاب مقدس بشناسیم.
در کتب دوم تواریخ عزرا، اشعیا و ارمیا و دانیال ما بنام کورش برمیخوریم.
نخست با اشعیا پیامبر مسیحائی در باب چهل و چهار آیه بیست و هشت همسفر می شویم:
"و در باره کورش میگوید که او شبان من است و تمامی مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید و در باره اورشلیم میگوید بنا خواهد شد و در باره هیکل که بنیاد تو نهاده خواهد شد."
توجه کنید: کورش: شبان- مسرت- اورشلیم- هیکل(معبد)
آیا اینگونه پرداخت قوی و جمله بندی در یک متن مقدس در باره کورش بزرگ نشانه ای از توجه ویژه و مستقیم خدا به این مرد نیکنام نیست؟ چه چیزهائی برای شما تداعی میشود؟
توجه کنید که پیش گوئی اشعیا نزدیک به صد و پنجاه سال قبل از این رویداد گفته شده است و حتی هنوز کورش بدنیا نیامده بود و و هنوز امپراطوری پارس که تشکیل شده از پارتها و مادها و ایلامیان بود بوجود نیامده بود این یکی از اعجازهای کتاب مقدس است که با دقت تاریخ را به تصویر کشیده و نام پادشاه پارس نیز برده شده است
و توجه کنید به همین کتاب باب 45 آیه یکم:

خداوند به مسیح خویش یعنی به کوروش که: دست راست او را گرفتم تا به حضور وی امت ها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را به حضور وی مفتوح نمایم و دروازه ها دیگر بسته نشود چنین میگوید.
و این نکته هم دارای اهمیت است که در پیشگوئی های عهد عتیق فقط نام مسیح خداوند و کورش به روشنی و کامل برده شده و در باره آن پیشگوئی شده است است و در باب 45 کتاب اشعیا "خداوند از وی با نام مسیح خویش یاد میکند یعنی نجات دهنده و وی در زمره کینگ داوید و شائول با نام پرافتخار نجات دهنده و مسیح شناخته میشود" و همانطور که میدانیم عاقبت ناجی آخر نیز با نام عمانوئیل و پسر یگانه خدا و عیسی مسیح در بیت لحم به دنیا آمد.
نظیر آنچه خداوند در باره کورش میگوید ما میتوانیم در اشعیا 53 در آیه ده در باره عمانوئیل و یاشوا بیابیم:
...و مسرت خداوند در دست او میسر خواهد شد.
من خودم وقتی این آیه را با اشعیا 44 :28 مقایسه کردم شیرینی حضور خداوند، مسیح و کوروش و دیگر پاکبازان را در کتاب مقدس حس کردم.
در هر دو آیه خداوند خطاب به مسیح و کوروش اما در زمانهای متفاوت خطاب میکند که آنها مسرت مرا کامل بجا خواهند آورد و در متن معتبر انگلیسی کینگ جیمز نیز همین کلمه مسرت (پلیژور) بکار رفته است.
و مسرت چیزی نیست جز اراده و خواست خداوند.

حتی در ارمیا باب 51 آیات 11 -27-28 هم هم آواز اشعیای نبی میشود
تیرها را تیز سازید و سپرها را به دست گیرید زیرا خداوند روح پادشاه مادیان را برانگیخته است و فکر او به ضد بابل است تا او را هلاک سازد.
و علمها در زمین برافرازید و کرنا در میان امت ها بنوازید. امت ها را بر ضد او حاضر سازید و ممالک آرارات و منی و اشکناز را بر وی جمع کنید. سرداران به ضد وی نصب نمائید و اسبان را مثل ملخ مودار برآورید. امتها را به ضد وی مهیا سازید. پادشاهان مادیان و حاکمانش و جمیع والیانش و تمامی اهل زمین سلطنت او را.
و مقایسه کنید با منشور کورش که خود را در خط بیستم بدینگونه با افتخار معرفی میکند:
"منم«کورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَّد، شاه چهار گوشهٔ جهان"
و اینگونه که می بینیم در آرشیتکت و پلان خداوند نام کورش گنجانده شده بود آنهم سالها پیش از آنکه از قوم های سرگردان و ستیزه گر و دشمن با هم امپراطوری واحدی بنام ایران بسازد.
همانگونه که در 2 تواریخ باب سی و شش آیات 17-23 میخوانیم خداوند برای مجازات اسرائیل بعد از مصر و آشوریان آنها را به دست بابل سپرد تا مجازات شوند و زمان این مجازات نیز هفتاد سال اسارت و دوری از اورشلیم و خرابی معبد خداوند و نابودی اورشلیم بود.
خداوند قوم اسرائیل را به اشد مجازات رساند چون بنی اسرائیل از راههای خداوند برگشته و به پرستش بتها روی آورده بودند و خداوند از قوم بابل برای مجازات آنها استفاده کرد و در پیشگوئی آینده نیز از اتحاد و یگانگی یک ملت یعنی پارس برای جلال نام خودش و عملی شدن پیشگوئی های خود و نجات قوم اسرائیل استفاده کرد و جالب است بدانید که اقوام دیگر نظیر مصر و آشور و بابل برای ضربه زدن و تنبیه اسرائیل از طرف خداوند مامور شدند اما امپراطوری پارس برای نجات این قوم و بازسازی معبد خدا در اورشلیم برانگیخته شد که بسیار اهمیت دارد
به باب چهل و پنجم اشعیای نبی توجه کنید:
خداوند به‌ مسیح‌ خویش‌ یعنی‌ به كورش‌ كه‌: دست‌ راست‌ او را گرفتم‌ تا به‌ حضور وی‌ امّت‌ها را مغلوب‌ سازم‌ و كمرهای‌ پادشاهان‌ را بگشایم‌ تا درها را به‌ حضور وی‌ مفتوح‌ نمایم‌ و دروازه‌ها دیگر بسته‌ نشود چنین‌ می‌گوید كه‌ من‌ پیش‌ روی‌ تو خواهم‌ خرامید و جایهای‌ ناهموار را هموار خواهم‌ ساخت‌. و درهای‌ برنجین‌ را شكسته‌، پشت‌ بندهای‌ آهنین‌ را خواهم‌ برید. و گنجهای‌ ظلمت‌ و خزاین‌ مخفی‌ را به‌ تو خواهم‌ بخشید تا بدانی‌ كه‌ من‌ یهوه‌ كه‌ تو را به‌ اسمت‌ خوانده‌ام‌ خدای‌ اسرائیل‌ می‌باشم‌. به‌ خاطر بنده‌ خود یعقوب‌ و برگزیده‌ خویش‌ اسرائیل‌، هنگامی‌ كه‌ مرا نشناختی‌ تو را به‌ اسمت‌ خواندم‌ و ملقّب‌ ساختم‌. من‌ یهوه‌ هستم‌ و دیگری‌ نیست‌ و غیر از من‌ خدایی‌ نی‌. من‌ كمر تو را بستم‌ هنگامی‌ كه‌ مرا نشناختی‌. تا از مشرق‌ آفتاب‌ و مغرب‌ آن‌ بدانند كه‌ سوای‌ من‌ احدی‌ نیست‌. من‌ یهوه‌ هستم‌ و دیگری‌ نی‌.
... من‌ زمین‌ را ساختم‌ و انسان‌ را بر آن‌ آفریدم‌. دستهای‌ من‌ آسمانها را گسترانید و من‌ تمامی‌ لشكرهای‌ آنها را امر فرمودم‌. من‌ او را به‌ عدالت‌ برانگیختم‌ و تمامی‌ راههایش‌ را راست‌ خواهم‌ ساخت‌. شهر مرا بنا كرده‌، اسیرانم‌ را آزاد خواهد نمود، امّا نه‌ برای‌ قیمت‌ و نه‌ برای‌ هدیه‌. یهوه‌ صبایوت‌ این‌ را می‌گوید.
... پس‌ اعلان‌ نموده‌، ایشان‌ را نزدیك‌ آورید تا با یكدیگر مشورت‌ نمایند. كیست‌ كه‌ این‌ را از ایام‌ قدیم‌ اعلان‌ نموده‌ و از زمان‌ سلف‌ اخبار كرده‌ است‌؟ آیا نه‌ من‌ كه‌ یهوه‌ هستم‌ و غیر از من‌ خدایی‌ دیگر نیست‌؟ خدای‌ عادل‌ و نجات‌دهنده‌ و سوای‌ من‌ نیست‌. ای‌ جمیع‌ كرانه‌های‌ زمین‌ به‌ من‌ توجّه‌ نمایید و نجات‌ یابید زیرا من‌ خدا هستم‌ و دیگری‌ نیست‌. به‌ ذات‌ خود قسم‌ خوردم‌ و این‌ كلام‌ به‌ عدالت‌ از دهانم‌ صادر گشته‌ برنخواهد گشت‌ كه‌ هر زانو پیش‌ من‌ خم‌ خواهد شد و هر زبان‌ به‌ من‌ قسم‌ خواهد خورد. و مرا خواهند گفت‌ عدالت‌ و قوّت‌ فقط‌ در خداوند می‌باشد. و بسوی‌ او خواهند آمد و همگانی‌ كه‌ به‌ او خشمناكند خجل‌ خواهند گردید. و تمامی‌ ذریت‌ اسرائیل‌ درخداوند عادل‌ شمرده‌ شده‌، فخر خواهند كرد.
و خداوند در اینجا به پیش گوئی خود اشاره نموده و بر این سخن پا میفشارد که تنها او خداوندی است که از آینده دوردست خبر داده و به ذات خود سوگند میخورد که بنا به مشیت وی این رویدادها ظاهر خواهند شد و هر زانو و زبانی وی را ستایش خواهند نمود و همانطور که می بینیم در این فصل کتاب مقدس به کورش و ملت پارس به چشم ملتی که به عدالت برانگیخته آزادی قومش وتاکید میکند که یهوه صبایوت خداوند لشکرهای بسیار چنین میگوید.
که چنین مقامی به عیسی مسیح خداوند تا ابد داده شد آنگونه که در اشعیا 42 آیات 6 تا 9 میخوانیم:
من که یهوه هستم تو را به عدالت خوانده ام و دست ترا گرفته و تو را نگاه خواهم داشت و تو را عهد قوم و نور امت ها خواهم گردانید تا چشمان کوران را بگشائی و اسیران را از زندان و نشینندگان در ظلمت را از محبس بیرون آوری من یهوه هستم و اسم من همین است و جلال خود را به کسی دیگر و ستایش خویش را به بتهای تراشیده شده نخواهم داد اینک وقایع نخستین واقع شد و من از چیزهای نو اعلام میکنم و قبل از آنکه بوجود آید شما را از آنها خبر میدهم .
و می بینیم که همچنین خداوند با موسیقی و حالت شاعرانه بسیار زیبائی در اشعیا 41 و 44 و 45 از کورش سخن میگوید :
کیست که کسی را از مشرق برانگیخت تا عدالت او را نزد پایهای وی میخواند؟
اشعیا چهل و یک آیه بیست و پنج:
کسی را از شمال برانگیختم و او خواهد آمد و کسی را از مشرق آفتاب که اسم مرا خواهد خواند و او بر سروران مثل برگل خواهد آمد و مانند کوزه گری که گل را پایمال میکند.
ببینید خداوند میگوید مانند کوزه گر گل را پایمال میکند و این به چه معنی است؟ این مثالی زیبا از سوی خداوند است برای بنا کردن و ساختن خانه خداوند بدست کوروش و این افتخار تا ابدالاباد برای کورش در گنجیینه ای بنام کتاب مقدس نگهداری میشود.

و در اشعیا چهل شش آیه یازده چنین می خوانیم:
مرغ شکاری را از مشرق و هم مشورت خویش را از جای دور میخوانم و گفتم البته بجا خواهم آورد و تقدیر نمودم و البته به وقوع خواهم رسانید.
خیلی جالب است که کوروش به عنوان عقاب شرق نامیده میشود و حتی در پرچم های زمان وی پیکر یک عقاب با بالهای باز و چشمانی نافذ دیده میشود و انسان از دقت این پیشگوئی زمانی دراز بر خود میلرزد و هللویا سر میدهد.
و همچنین اشعیا چهل و هشت آیه چهارده و پانزده میخوانیم که:
پس همگی شما جمع شده بشنوید کیست از ایشان که اینها را اخبار کرده باشد.خداوند وی را دوست میدارد، پس مسرت خود را بر بابل بجا خواهد آورد و بازوی او بر کلدانیان فرود خواهد آمد. من تکلم نمودم و من او را خواندم و او را اوردم تا راه خود را کامران سازد.
و عاقبت به جائی میرسیم که این پیشگوئی عملی میشود یعنی آخرین باب از کتاب تواریخ و سپس اول عزرا:
و در سال اول ِکوروش پادشاه فارس تا کلام خداوند به زبان ارمیا کامل شود خداوند روح کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامى ممالک خود فرمانى نافذ کرد و آن را نیز مرقوم داشت و گفت: کوروش پادشاه فارس چنین مى فرماید یهوه خداى آسمان ها تمامى ممالک زمین را به من داده است و او مرا فرمود که خانه اى براى او در اورشلیم که در یهوداست بنا نمایم پس کیست از شما تمامى قوم او یهوه خدایش همراهش باشد و برود.

و همچنین در کتاب عزرا باب نخست همین آیه را دوباره این حکم کوروش در ادامه می خوانیم:
پس‌ رؤسای‌ آبای‌ یهودا و بنیامین‌ و كاهنان‌ و لاویان‌ با همه‌ كسانی‌ كه‌ خدا روح‌ ایشان‌ را برانگیزانیده‌ بود برخاسته‌، روانه‌ شدند تا خانه‌ خداوند را كه‌ در اورشلیم‌ است‌ بنا نمایند. و جمیع‌ همسایگان‌ ایشان‌، ایشان‌ را به‌ آلات‌ نقره‌ و طلا و اموال‌ و چهارپایان‌ و تحفه‌ها، علاوه‌ بر همه‌ هدایای‌ تَبَرُّعی‌ اعانت‌ كردند. و كورش‌ پادشاه‌ ظروف‌ خانه‌ خداوند را كه‌ نبوكدنصّر آنها را ازاورشلیم‌ آورده‌ و در خانه‌ خدایان‌ خود گذاشته‌ بود، بیرون‌ آورد. و كورش‌ پادشاه‌ فارس‌، آنها را از دست‌ مِتْرَدات‌، خزانه‌دار خود بیرون‌ آورده‌، به‌ شیشَبصَّر رئیس‌ یهودیان‌ شمرد. و عدد آنها این‌ است‌: سی‌ طاس‌ طلا و هزار طاس‌ نقره‌ و بیست‌ و نه‌ كارد، و سی‌ جام‌ طلا و چهارصد و ده‌ جام‌ نقره‌ از قسم‌ دوّم‌ و هزار ظرف‌ دیگر. تمامی‌ ظروف‌ طلا و نقره‌ پنجهزار و چهارصد بود و شیشبصّر همه‌ آنها را با اسیرانی‌ كه‌ از بابل‌ به‌ اورشلیم‌ می‌رفتند برد.
و در عزرا باب چهارم آیه هفت به آیه ای برمیخورید که اگر روی آن زوم کرده باشید این نکته را در می یابید که یک آیه طلائی در باره نقش کوروش در کتاب مقدس است خود ببینید:
مخالفت‌ با بازسازی‌
و چون‌ دشمنان‌ یهودا و بنیامین‌ شنیدند كه‌اسیران‌، هیكل‌ یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ را بنا می‌كنند، آنگاه‌ نزد زَرُبّابل‌ و رؤسای‌ آبا آمده‌، به‌ ایشان‌ گفتند كه‌ « ما همراه‌ شما بنا خواهیم‌ كرد زیرا كه‌ ما مثل‌ شما از زمان‌ اَسَرْحَدّون‌، پادشاه‌ آشور كه‌ ما را به‌ اینجا آورد، خدای‌ شما را می‌طلبیم‌ و برای‌ او قربانی‌ می‌گذرانیم.‌»


و اینجا با برجستگی نام کوروش و همسنگ کتاب اشعیا در کتاب عزرا نیز آشنا می شویم:
آنجا که وقتی دشمنان یهودا و بنیامین به آنها گفتند که بگذارید ما نیز در بازسازی معبد خداوند با شما باشیم اما بدنبال نیرنگ و سوء استفاده بودند و چنین پاسخ شنیدند که:
اما زربّابل‌ و یشوع‌ و سایر رؤسای‌ آبای‌ اسرائیل‌ به‌ ایشان‌ گفتند: «شما را با ما در بنا كردن‌ خانه‌ خدای‌ ما كاری‌ نیست‌، بلكه‌ ما تنها آن‌ را برای‌ یهوه‌، خدای‌ اسرائیل‌ چنانكه‌ كورش‌ پادشاه‌، سلطان‌ فارس‌ به‌ ما امر فرموده‌ است‌، آن‌ را بنا خواهیم‌ نمود.»
شاید دشمنان در این فکر بودند که با همکاری در ساختن خانه خدا کم کم آنجا را به بتکده ای مبدل کنند و قربانگاههای بتهای خویش را در آن قرار دهند اما نقشه پلید آنها با هشیاری به موقع سران قوم اسرائیل نقش برآب شد.
و سران قوم به آنها میگویند که خانه خدا را چنانکه کورش پادشاه فارس به ما امر فرموده است آن را بنا خواهیم کرد آیا کورش به عنوان مسیح و نجات دهنده نقشه کش و آرشیتکت خانه خدا هم بود و این وظیفه از طرف خداوند بوی داده شده بود همچنان که زمانی به داوید و سلیمان تفویض شده بود!

و در انتها ثمره کار بزرگ کوروش را در همین کتاب عزرا مشاهده می کنیم:
و عکس العمل قوم را وقتی که میخواستند بنیاد خانه خدا را بنا بر تصمیم و طرح کورش بگذارند ببینید:
... و بسیاری‌ از كاهنان‌ و لاویان‌ و رؤسای‌ آبا كه‌ پیر بودند و خانه‌ اوّلین‌ را دیده‌ بودند، حینی‌ كه‌ بنیاد این‌ خانه‌ در نظر ایشان‌ نهاده‌ شد، به‌ آواز بلند گریستند و بسیاری‌ با آواز شادمانی‌ صداهای‌ خود را بلند كردند. چنانكه‌ مردم‌ نتوانستند در میان‌ صدای‌ آواز شادمانی‌ و آواز گریستنِ قوم‌ تشخیص‌ نمایند زیرا كه‌ خلق‌، صدای‌ بسیار بلند می‌دادند چنانكه‌ آواز ایشان‌ از دور شنیده‌ می‌شد..
(باب سوم عزرا)
و همچنین کوروش بزرگ فرمان داده بود که ظروفی که از خانه خدا در اورشلیم به بابل آورده شده بود دوباره به اورشلیم عودت داده شوند و این پیام بسیار بزرگی است برای ما که مقدسین به خداوند تعلق دارند و همگی آنانی که از مسیر خدا غارت شده اند و یا از خانه خدا رفته اند می بایست از راههای خود بریده و دوباره به مرکز الوهیت و قدوسیت خداوند بازگشت نمایند.
آیا فکر نمی کنید که وحی در باره کورش و زندگی وی و نجات اسرائیل یک نمونه بسیار زیبا و ملموس از نجات خداوندمان عیسی مسیح است؟
نجات دهنده ای که ما را از شر و گناه ابدی بابل بزرگ یعنی ابلیس نجات بخشید و به دروازه های اورشلیم بازپس فرستاد.
برای نتیجه گیری بهتر کافی است از یکسو کورش را با زندگیش و کارزار و برانگیختگی و منجی گری وپادشاهی اش قرار دهیم و با سوی دیگر که همانا انهدام همیشگی شر و گناه و آزادی از اسارت بدست مسیح نهائی و پادشاه تمام دوران یعنی عیسی (خدا نجات است) مقایسه کنیم:
برای این مهم آیه نهم باب بیست و یک اشعیا را با مکاشفه یوحنای رسول را در کنار یکدیگر میگذاریم تا به عمق نبوت های اشعیا در باره مسیحای آخر دست یابیم آنجاست که در می یابیم که زمینه و منظور گفتار اشعیا ردیابی تنها یک مسیح بوده است که در پایان نیز به مکاشفه همنظری برای یوحنای رسول انجامیده است :
اشعیا بیست و یک آیه نهم:
"و اینك‌ فوج‌ مردان‌ و سواران‌ جفت‌ جفت‌ می‌آیند و او مزید كرده‌، گفت‌: بابل‌ افتاد افتاده‌ است‌ و تمامی‌ تمثال‌های‌ تراشیده‌ خدایانش‌ را بر زمین‌ شكسته‌اند."(فوج مردان و سواران منظور پارس است)

مکاشفه چهارده آیه هشت چنین میگوید:
"و فرشته‌ای‌ دیگر از عقب‌ او آمده‌، گفت‌: «منهدم‌ شد بابل‌ عظیم‌ كه‌ از خَمر غضبِ زنای‌ خود، جمیع‌ امّت‌ها را نوشانید."
و درمکاشفه هیجده آیه دو چنین میخوانیم:
" و به‌ آواز زورآور ندا كرده‌، گفت‌: «منهدم‌ شد، منهدم‌ شد بابِلِ عظیم‌! و او مسكن‌ دیوها و ملاذ هر روح‌ خبیث‌ و ملاذ هر مرغ‌ ناپاك‌ و مكروه‌ گردیده‌ است‌!"
ویرانی و تسلیم بابل ابتدا به دست کوروش و سپس در عهدی جدید به دست عسیای مسیح خداوند.
و حتی میتوان با مراجعه به نوشته های کتیبه وی به روحیات معنوی و انسانی کورش پی برد و قبل از کشف این کتیبه در کتاب مقدس به زیبائی در باره وی نوشته شده بود:
خط ۳. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.
خط ۶. او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بدکرداری.
خط ۱۴. کورش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد. ، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشهٔ نیکِ این پشتیبان ِمردم خرسند بود.
خط ۱۵. او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی داشت.
خط ۲۰. منم «کورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَّد، شاه چهار گوشهٔ جهان.
خط ۲۴. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
خط ۲۵. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم. نـَبونید، مردم درماندهٔ بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.
خط ۲۶. من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهٔ مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.
خط ۳۲. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همهٔ خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همهٔ مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همهٔ مردم را به همبستگی فرا خواندم.
خط ۳۵. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود
خط ۴۳. ... کتیبه‌ای از پادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال»(آش - شور - با - نی - اَپ - لی)
این آشور بنی پال که در این کتیبه از او نام برده شده است کسی نیست جز پادشاهی مشهور که قبلا در جنگی بزرگ فاتح شده بود و در باره پیروزیش چنین کتیبه ای نوشته بود:

من زیگورات شوش را که با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود شکستم ، معابد ایلام رابا خاک یکسان کردم و خدایان و الهه‌هایشان رابه باد یغما دادم... ندای انسانی و فریاد‌های شادی به دست من از آنجا رخت بربست پادشاهان عرب راکه به اسارت من درآمدند به ناو کشی وگل کشی وادار نمودم و کلاه بیگاری برسرآنها نهادم
و وقتی کردار این دو پادشاه را با هم مقایسه میکنیم به اهمیت اندیشه بزرگ این دلیر مرد یعنی کوروش بهتر پی میبریم. و کورش در این کتیبه تاکید میکند که کاری به غیر از آشور بنی پال انجام خواهد داد و این از فرهنگ و عمق معنویات وی سرچشمه میگیرد وی معتقد بود بجای وحشیگری و غارت میبایست فرهنگ و بشردوستی را گسترش دهد چونان که طبق نص صریح کتاب مقدس در عدالت و انساندوستی سرآمد روزگار پادشاهان خود بوده است.
چرا کوروش به عنوان نمونه عدالت برشمرده میشود؟ آیا میدانید در روزگار کورش زنانی که کار میکردند وحامله میشدند میتوانستند از مرخصی با حقوق استفاده کنند و یا میدانید در زمان داریوش کبیر افرادی که وضع مالی خوبی نداشتند میتوانستند از بعضی کمکهای غذا و پوشاک ویژه بهره مند شوند مانند قانون امروزی کشورهای مترقی در تامین اجتماعی!(کتاب از زبان داریوش نوشته هاید ماری کخ آلمانی و ترجمه پرویز رجبی)
در زمان هخامنشیان و اشکانیان ازادی مذهبی برقرار بود و کسی را به جرم ارتداد به مرگ محکوم نمیکردند.
ایا میدانید در تخت جمشید یا پرسپولیس که مقر کوروش و داریوش و خشایارشاه بوده است و در حمله الکساندر به آتش کشیده شد هیچ تصویر و یا مجسمه برهنه و شرم آوری از زنان نیست و حتی مردان و سربازان در 2500 سال پیش کاملا پوشیده بودند.بر خلاف تمدن یونان و روم که بر برهنگی هنری تاکید می کردند و حتی خدایان آنها برهنه بودند!
آیا این گفتار که ایران امپراطوری برگزیده خدا در باستان بوده است سخنی نابجاست؟!
چرا وحی خداپسندانه ای در باره فلیپ و اسکندر مقدونی و ژول سزار و بطلمیوس و فراعنه مصری در عهد عتیق نیست؟
پادشاهی که کورش هخامنشی نامید به معنی آئین برادری است و و این نام پرافتخاری برای یک امپراطوری است
امروزه کلیساهای پنطیکاستی و انجیلی در ایران با نام جماعت برادران شناسائی میشوند!
پس از حمله سارازن ها و اعراب به ایران اولین قربانیان مذهبی ایران مسیحیانی بودند که در مرزهای ایران با اعراب زندگی میکردند و آنها در کشور ایران آزادی دینی داشتند و وقتی از قبول آئین جدید اسلام سرباز زدند بطرز فجیعی بنام خدا و دین قتل و عام شدند و زنان و دختران را به بردگی بردند ؟ آیا روح کورش نیز چنین بود؟
در زمان کوروش برابری بین زن و مرد وجود داشت و حتی جالب است بدانید برای سوم شخص مفرد در زبان پارسی برای زن و مرد یک خطاب صورت میگیرد و مانند زبان انگلیسی با هی و شی از هم جدا نمیشوند ،پارس ها به زن و مرد فقط کلمه "او" یکسان خطاب می کنند و حتی زنان دارای سه نام بوده اند بدین معنی که:"بانوی دارنده روشنائی" بطور مثال اگر میخواستند خانم مهین را صدا بزنند میگفتند: ای بانوی دارنده روشنائی مهین و اینگونه احترام به زندگی زنان و بنیان خانواده در آن جامعه باستانی وجود داشته است.

حتی با مستنداتی واقعی میگویند ژنرال و دریاسالار جنگ خشایارشاه و یونانیان یک زن بوده است!
هر چند که امروزه زنان از حقوق بسیار پائین تری برخوردارند و همینطور مسیحیان و یهودیان و بهائیان و سنی ها و مندابی ها و صوفی ها و طریقتی ها و دیگر اقلیت های مذهبی!
روح کورش بزرگ با صلب آزادی شخصی و مذهبی و قومی مخالف بود امروزه در کجای دنیا میتوانید ببینید که اشخاصی را به جرم مسیحی شدن میکشند میسوزانند و سر میبرند و کلیساها را به آتش میکشند و یا آنها را به زندان می فرستند
جمهوری اسلامی، پاکستان افغانستان عراق سودان
یکبار با یک افغانی صحبت میکردم گفت خانواده و اقوام ما را به جرم مسیحی شدن تکه تکه کرده اند توجه کنید وقتی میگوید تکه تکه کردند یعنی واقعا اینکار را کرده اند!!!
آیا میدانید سربازان طالبان در افغانستان وقتی به خانه ای هجوم بردند و در آنجا یک کتاب مقدس دیدند با صاحب خانه که اسمش عاشق مسیح بود چکار کردند؟
شاید نتوانید تصور کنید که چشمان وی را در آوردند و بر آن نمک پاشیدند چون بوی گفتند تو به انجیل نگاه کردی و چشمت نجس شده است. ما میخواهیم اینگونه ترا از گناه کبیره نجات دهیم!
در دوران طالبان فقط سه یهودی در افغانستان مانده بودند و از این سه نفر دو نفر که بر سر یک کتاب تورات گمشده با همدیگر مشاجره کردند طالبان خبردارشده و یکتن آنها را دستگیر و اعدام کرد و دیگری ناپدید شد و امروز در افغانستان فقط یک یهودی وجود دارد.

قتل ،ترور ، بی فرهنگی و تنفر از کارهای یک ایرانی بیدار دل نیست .یک ایرانی واقعی در این اندیشه است که وظیفه خود را به فرهنگ و تمدن، به آسمان و قدوسیت که جایگاه خداوند است به بهترین وجه ادا کند.
ردپای ایرانیان و فرزندان کورش در عهد جدید نیز با احترام همراه است و میتوان به مجوس هائی که برای یافتن مسیح به اورشلیم امده بودند اشاره کرد که وقتی مسیح نوزاد را در بیت لحم دیدند بر او سجده کردند.
اینک مشهورترین کارت پستال کریسمس تصویر این مجوسیان است که با شتر هستند و به ستاره ای که روبروی آنها میدرخشد خیره شده اند.
و یا در اعمال رسولان نیز با آنها مواجه میشویم که در روز پنتیکاست، پارت ها و مادها و ایلامیان به مسیح ایمان آوردند.
آیا میدانید که لقب ماجستی یا والاحضرت که به بزرگترین مقام سلطنتی و یا خانواده وی در اروپا میگویند از ریشه پارسی ماگ و مجوس درست شده است.
کلیساهائی در ایران هست که تاریخ آن به قرن اول میلادی میرسد و یکی از بزرگترین مبشران ایرانی بنام آلوپن در سال 635 برای بشارت در باره مسیح خداوند به چین رفت و کلیسائی بنیان نهاد که تا قرنها پا برجا بود.
زمانی بود که مسیحیان اروپا که در زمان اشکانیان در سختی بودند به مرزهای ایران میگریختند و در ایران ساکن میشدند.

در شورای نیقیه که اساس ایمان مسیحی را در آن تعریف کردند یک اسقف ایرانی بنام یوحنا حضور داشت.
پس از حمله اعراب و سارازن ها به ایران پس از درگذشت محمد پیامبر اسلام وقتی پادشاه ایران بنام یزدگرد کشته شد این راهبان مسیحی بودند که او را یافته و با تشریفات و احترام به خاک سپردند که در شاهنامه بزرگترین کتاب حماسی فردوسی نیز آمده است.
مقبره چهار تن از پیامبران اسرائیل بنام های استر و مردخای و حبقوق و دانیال در ایران است، یهودیان اسرائیل احترام زیادی برای ایران و کوروش قائل هستند و آنها میخواهند در بندر حیفا در اسرائیل بنای یادبودی برای وی به بزرگی مجسمه آزادی در آمریکا بسازند و خیابانی بنام کورش و ایران در اسرائیل هست.
فراموش نخواهیم کرد که در زمان خشایارشاه و ملکه استر نیز اقدام به موقع خشایارشاه مانع از نابودی قوم خدا در شوش شد و همچنین کتاب استر ابتدا به زبان پارسی نوشته شده و سپس به عبری ترجمه شده بود.
از سرزمین ایران واژه هائی به گوش تمام جهان رسیده است که بیشترین کاربردها را در زبان آنها دارد چون سواسری =سیستر برار= برادر ماتر= مادر پدر، پور= پادر و یا فادر دختر= دوتر من= مرد، بشر
حتی ایرانیان قدیم از بکاربردن واژه های بد و زشت خوداری میکردند.
بطور مثال واژه ای که برای زندان استفاده میشود به معنی جای خوشی برای زندگی است!

واژه ای که برای بیمارستان استفاده میشود به معنی جائی است که اصلا ناخوشی و مرض و مرگ در آن نیست!
واژه ای که برای قبرستان استفاده میشود به معنی جائی است که انسان تن آسائی و تفریح میکند (آرامگاه)!
ببینید همه چیز از امید و شادی و مهربانی حکایت داشته است ...تقریبا در هر ماه دو جشن برگزار میشده است اما الان تقویم ایران پر از بوی مرگ و نیستی است و مراسم عزاداری و غم در آن از تمامی کشورها بیشتر است.
جشن نوروز جشن ملی ایرانیان درست در روز اول بهار برگزار میشود. که زیباترین فصل سال است. حتی در ایالت انتاریو کانادا وارد تقویم رسمی آنجا شده است و یک روز تعطیل به شمار می آید.
سرزمین من ایران جزء فراموش نشدنی رویدادهای کتاب مقدس است و کوروش بزرگ بزرگترین قهرمان آن اگر چه دولت جمهوری اسلامی حتی با حسادت به مقبره وی در پاسارگاد نگاه میکند و ممکن است بخاطر سدسازی در نزدیکی آن در آینده به زیر آب رود.
آیا میدانید کوروش در ایران روز یادبود ندارد اما فیدل کاسترو و پاتریس لوبومبا و خالد اسلامبولی که رئیس جمهور مصر را کشت و یا سلیمان خاطر مسلمان اردنی که در اردن نزدیک مرز اسرائیل هفت توریست را کشت یک روز یادبود در تقویم را به خودشان اختصاص داده اند!!!!!
آیا آنها هم بزرگداشت ندا آقا سلطان را به عنوان شهید در تقویمشان دارند؟
آیا می دانید که سازمانی که برای ترور سلمان رشدی قول پرداخت مبالغ زیادی به افراد میداد مجسمه فرد مسلمان غنائی را که در ترور نافرجام سلمان رشدی کشته شده را به عنوان شهید پرده برداری کرده است!
انسان در میماند که آنها چه دشمنی با کوروش مسیح خداوند دارند.
همان گونه که سی سال است کلیسائی جدید در ایران ساخته نشده است.

اگر چه بعضی تاریخ نویسان نیز با کینه از کورش یاد کرده اند این دست تاریخ نویسان میگویند که نفرت داشتن از پارسیان بسیار زیباست و حوادث دروغین و نامربوطی به مسیح خداوند کورش نسبت داده اند که شاید شما افسانه ساختگی مرگ کوروش را بدست ملکه ماساژت ها شنیده باشید و یا تابلوی نقاشی آن را دیده باشید که زنی سر کوروش را در مشک خون فرو میببرد آیا کسی که اشعیا خادم خداوند و ماشیح میداند به چنین مرگ زشتی نقاب در خاک میکشد.
در واقع مرگ کوروش چنین اتفاق افتاد:
«کوروش در کاخ خویش چون با آنان یعنی (پسرانش) سخن گفت، دستش را به تمام کسانی که در اطرافش گرد آمده بودند عرضه کرد، روی خود را پوشاند، و جان سپرد.»
کوروش بنیانگذار امپراتوری هخامنشی است، کسی که نزدیک به بیست و پنج بار در کتاب مقدس از وی نام برده شده است و بارها نیز با رمز و اشاره از وی سخن رفته است و گزنفون تاریخ نویس با اینکه ایرانی نیست درباره اش می گوید:
"کوروش، مردی پارسی، که شمار عظیمی از مردمان، شهرها و ملت ها را به زیر فرمان خود درآورده بود قوم هائی که چندین روز راه و برخی چند ماه راه دور بودند، قوم هایی که هرگز او را ندیده بودند یا اطمینان داشتند که هرگز او را نخواهند دید به اراده ی خود از او فرمان می بردند، اما همه بدون اجبار تابع اقتدارش بودند. از این نظرگاه، کوروش بر تمام شاهان دیگر برتری یافته."
کوروش به تمامی جهان تعلق دارد و مرزی نمی شناسد او با کتاب مقدس و استوانه حقوق بشرش در قلب ملیونها انسان آزاد اندیش و با ایمان جا دارد از نیوزیلند گرفته تا دیترویت و استکهلم، هرات، نیویورک آتن و سوئیس، مالت جنوا مایورکا و ریودوژانیرو و شیراز و آنشان ایران افریقا، کوروش متعلق به همه هست است به دیروز امروز و فردا او چراغ راه ماست روح وی در مسیح خداوند شاد باد آمین.

و بدانیم چونان که در روسیه و بلوک شرق و رومانی و چین دهها سال برای خاموش کردن آتش مسیحی تلاش کردند و موفق نشدند این مهم اینک در ایران اتفاق افتاده است در یک حکومت تا بن دندان مذهبی و خشک اسلامی که سی سال پیش فقط دویست ایماندار مسیحی از زمینه اسلام داشت حالا این تعداد حتی با تهدید و ارعاب دولتی به نزدیک دو ملیون رسیده است و تعداد زیادی در سی سال انقلاب اسلامی در ایران شهید شده اند و بسیاری متحمل زندان و شکنجه و تهدید قرار گرفته اند و یا مجبور به مهاجرت برای نجات جان خود شده اند و میتوان گفت مشعل خداوند که در زمانها ی دور در دست کوروش بزرگ بود اینک دست بدست در میان انبوه نجات یافتگان و ایمان آورندگان به مسیح در دست مردان و زنان و کودکان پسران و دختران میچرخد و این مشعل خاموش شدنی نیست چون این مشعل از قلبها زبانه میکشد و آتشش از درون سینه مسیح به سوی ما سرازیر میشود، تاکید میکنم خاموش شدنی نیست!
آمار زیادی از ایمان آورندگان به مسیح در خاورمیانه در ایران، مصر، افغانستان، تاجیکستان، پاکستان، آذربایجان، عراق و حتی عربستان گزارش میشود هللویا بر عیسی مسیح خداوند.
روحانیان مسلمان تراز اول در خاورمیانه و شمال آفریقا به مسیح ایمان آورده اند آمین و هر روز نجات یافتگان بیشتر میشوند.


و سخنم را با نبوت ارمیای نبی در باب چهل و نهم آیات 34 تا 39 در باره ایران یا عیلام به پایان میبرم:
یهوه صبایوت چنین میگوید اینک من کمان عیلام و مایه قوت ایشان را خواهم شکست.
خداوند میگوید من کرسی خود را در عیلام برپا خواهم نمود و پادشاه و سروران را از آنجا نابود خواهم ساخت .لیکن خداوند میگوید در ایام آخر اسیران عیلام را بازخواهم آورد.
و امید آخر ما ایرانیان فرزندان کوروش و دیگر ایمانداران به خداوندی مسیح نیز همچون قوم اسرائیل به باب 30 تثنیه آیه 3 میباشد که خداوند وعده داده است که ما را از اسیری بازخواهد گرداند و از میان ملت هائی که پراکنده شده ایم ما را دوباره جمع خواهد نمود و ما شادی خواهیم نمود بر آن روز آمین.
و روز کوروش بزرگ مسیح و نجات دهنده از سوی خدا بر شما دوستان و فرزندان و همجهانشهریان وی خجسته باد.
برکت مسیح همراه شما ایرانیان و ایمانداران باد تا بازگشت دوباره مسیح خداوند آمین.


شرط دریافت پاسپورت سرزمین آرزوها

گلهای باغ پدر آسمانی ،امروز می خواهم در همین ابتدای مقاله  با طرح یک سئوال، شما را با به ملاقات کسی ببرم که خود در همین ابتدا  یا در انتها و یا در آینده نزدیک آمین و شکر گذاری خواهید نمود . بزرگترین شخصیت ، والاترین  نام و مقام   در طول تاریخ برای شما چه کسی بوده و چه کاری مهمی برای ما در قرن حاضر انجام داده است؟! حال با طرح این سئوال  شما را با کسی آشنا می کنم که  گفت : “من‌ نور عالم‌ هستم‌. کسی‌ که‌ مرا متابعت‌ کند، در ظلمت‌ سالک‌ نشود بلکه‌ نور حیات‌ را یابد.” و همچنین فرمود "تمامی‌ قدرت‌ درآسمان‌ و بر زمین‌ به‌ من‌ داده‌ شده‌ است "  و باز فرمود " اینک‌ مـن‌ هـر روزه‌ تا انقضای‌ عالم‌ همراه‌ شما می‌باشـم‌ " و در جایی دیگر می فرماید " من‌ آمدم‌ تا ایشان‌ حیات‌ یابند و آن‌ را زیادتر حاصل‌ کنند " و........   او همچنین وعده داد که می‌رود تا برای ما در آسمان مکانی حاضر سازد و نیز گفت که باز می‌آیم‌ و شما را برداشته‌ با خود خواهم‌ برد تا ما در آسمان با او زندگی کنیم (یوحنا ۱۴: ۲-۳) . دریافت حق تابعیت سرزمین آرزوها رایگان و مهر اقامت و پاسپورت آن توسط خون و محبت آگاپه او امضاء گردیده است . شرح آن مکان  در انتهای مقاله از مکاشفه یوحنا رسول آمده و شما عزیزان با این بهشت وعده داده شده بیشتر آشنا خواهید شد .


توسط کتاب مقدس ، خدا در زمانهای سلف یعنی پیش از تولد عیسی مسیح، بوساطت انبیا (درعهد عتیق) به پدران قوم یهود تکلم نمود.  ولی ایام آخر به ما بوساطت پسرش (عیسی مسیح) خود او متکلم شد. منظور  ایام آخر، و زمان پس از میلاد مسیح .  انبیای عهد عتیق به سوی آینده چشم دوخته بودند و منتظر ظهور مسیح موعود بودند. ولی عهد جدید به ما اعلام می کند که عیسی مسیح با آمدن خود به این جهان، تمامی آن پیشگوییها را کامل کرده، آنها را به اتمام رسانید (دوم قرنتیان ۱: ۲۰).

 حقیقتا  عیسی مسیح، که بود و چه کرد؟

 اول ا ینکه، او وارث جمیع موجودات است. تمامی قدرت و قوت در این عالم به او سپرده شده است (متی ۲۸: ۱۸) خدا به وسیلۀ عیسی تمامی جهان را آفرید (یوحنا ۱: ۳ ؛ کولسیان ۱: ۱۶). او پیش از خلقت جهان و موجودات آن، با خدا بود و تمامی آفرینش و جهان هستی به واسطۀ عیسی مسیح آفریده شده اند.
دومین نکته ای که در بارۀ مسیح ، او فروغ جلال خداست. همانگونه که نورخورشید برزمین می تابد و آن را گرم و روشن می کند، به همان شکل نیز نور خدا از طریق مسیح به دلهای انسانها می تابد و دلهایشان را منور می سازد.
عیسی مسیح خاتم جوهر خدای پدر است. عیسی مسیح صورت خدا است (دوم قرنتیان ۴: ۴ ؛ کولسیان ۱: ۱۵). او مظهر و مکاشفۀ خداست. اگر به واسطۀ ایمان او را ملاقات کنیم وبا چشم ایمان به او بنگریم، از طریق او خدای پدر را خواهیم شناخت (یوحنا ۱: ۱۸ ؛ ۱۴: ۷-۹). زیرا که در وی ازجهت جسم، تمامی پُری الوهیت ساکن است (کولسیان ۲: ۹).
مسیح همه چیز را با کلام نیرومند خود و به کلمۀ قوت خود حمل کرده، جهان را به نیروی خویش محافظت می کند (کولسیان ۱: ۱۷).مسیح نه تنها خالق عالم است، بلکه نگاهدارندۀ آن نیز هست. او ماه و خورشید و ستارگان را در جای خودشان نگاه داشته، باعث ایجاد تداوم و پیوستگی در عالم می گردد. مسیح این عمل را به وسیلۀ کلام قوت خویش انجام می دهد. کلام مسیح، همان کلام خداست. در کتاب مقدس، کلمۀ خدا هم به صورت گفتار است و هم بصورت عمل. به عبارت دیگر، هر زمانی که خدا تکلم می کند، عملی به وقوع می پیوندد. مثلاً در ابتدای آفرینش خدا گفت: روشنایی بشود، و روشنایی شد (پیدایش ۱: ۳). عیسی مسیح با خون مقدس و پاک خود، طهارت گناهان را به اتمام رساند. او خود را برای گناهان ما فدا ساخت تا ما را از ناپاکی گناهانمان طاهر سازد. او به جای ما مجازات گناه را متحمل گردید (مرقس ۱۰: ۴۵). او برای ما فدا شد تا با خون خود، بهای گناهان ما را بپردازد (رومیان ۳: ۲۴ ؛ ۵: ۱، ۹). ولی عیسی مسیح، سه روز پس از مرگ خود، ا ز قبر خویش قیام کرد و اینک بر دست راست خدا نشسته است (مزمور ۱۱۰: ۱ ؛ لوقا ۲۲: ۶۹ ؛ افسسیان ۱: ۲۰-۲۱).


 عیسی مسیح از همۀ انبیای خدا بزرگتر و مهم تر می باشد. خدای پدر، به وسیلۀ عیسی کلام نهایی خود را به بشریت اعلام نمود. نه تنها عیسی از بقیۀ پیامبران بزرگتر و والاتر است. بلکه او از کاهنان یهود نیز بزرگتر است او با ریختن خون خود بر صلیب، طهارت گناهان را به اتمام رسانید. اینک هرکس که به او ایمان آورد، در نزد خدا پاک و طاهر خواهد بود. از این گذشته، مسیح نه تنها پیامر و کاهن بزرگ خداست، او همچنین پادشاه بزرگ جهان نیز می باشد. او پادشاه پادشاهان ا ست که بر دست راست پدر نشسته است و برعالم سلطنت می کند.  ( برای مطالعه کارها و معجزات عظیم او به مقاله ، هفت بُعد خداوندی عیسی مسیح در هفت معجزه  که درهفت بخش گنجانده شده است در سایت مراجعه و مطالعه  فرماید. ) 
  
مسیح از فرشتگان برتر است

مسیح از فرشتگان برتر و افضل است. نام مسیح برتر از جمیع نامها قرار دارد . مقام و مرتبۀ عیسی مسیح به مراتب بالاتر از رتبۀ فرشتگان است. خدا شخصاً درحق مسیح موعود تکلم کرده است. به یاد داشته باشیم که تمامی عهد عتیق (و عهد جدید) کلام خداست و به الهام روح القدس نوشته شده است  و خداوند به وسیلۀ کتاب مقدس با ما سخن می گوید. خدا هرگز به هیچ یک از فرشتگانش نگفته است: تو پسر من هستی. زیرا عیسی مسیح، تنها و یگانه پسر خداست. عیسی از ازل و همیشه پسر خدا بوده است (یوحنا ۱: ۱-۲، ۱۴). عیسی مسیح، نخست زادۀ خدا می باشد.

عیسی مسیح از دو جهت نخست زادۀ خداست. اول اینکه او تنها و یگانه فرزند خداست (یوحنا ۱: ۱۴). و دوم اینکه او اولین کسی بود که از عالم مردگان قیام کرد. او نخست زاده و نوبر خوابیدگان است (رومیان ۸: ۲۹ ؛ اول قرنتیان ۱۵: ۲۰).در کتاب عبرانیان  باب ۱ می خوانیم : جمیع فرشتگان خدا او (مسیح) را پرستش کنند. و از آنجا که فرشتگان، مسیح را پرستش می کنند، متوجه می شویم که عیسی مسیح دارای مقامی بالاتر از فرشتگان می باشد. فرشتگان، خدا را مانند بادها و شعلۀ آتش خدمت و پرستش می کنند. یعنی اینکه، هر گاه خدا وظیفه خاصی به عهدۀ آنها محول کند، آنها ظاهر می شوند و همانطور که باد و شعله آتش زمانی هست و پس از مدتی از دیدگان پنهان می گردند، فرشتگان خدا نیز پس از انجام کار خود، از انظار مخفی می گردند. فرشتگان موجوداتی مستقل و خود رأی نیستند، ایشان خادمان خدایند.  ولی عیسی مسیح، نه تنها خادم خداست، وی در عین حال پسرخدا می باشد. عیسی مانند فرشتگان نیست که یک لحظه ظاهر شود ودقیقۀ بعد از انظار نهان گردد. تخت (پادشاهی عیسی مسیح) تا ا بدالاباد است . او برتخت ابدی خود خواهد نشست و عصای ملکوت او عدالت خواهد بود، یعنی او با عدالت برملکوت خود حکمرانی خواهد کرد. درمیان تمامی پادشاهان حکمرانان، تنها عیسی مسیح است که با عدالت حکومت خواهد نمود.  خدا عیسی مسیح را در مقامی برتر از رفقایش (ایمانداران و فرزندان روحانی خدا) قرار داده است و او را به روغن شادمانی مسح نموده است . مقصود از روغن شادمانی، شادمانی و سرور روح القدس را به طور بی قیاس و بی اندازه به پسر خود عیسی مسیح داده است (یوحنا ۳: ۳۴، اعمال ۱۰: ۳۸). ولی ما ایمانداران روح القدس را به قیاس وبه اندازه خاصی دریافت نموده ایم (رومیان ۱۲: ۳ ؛ افسسیان ۴: ۷).  مسیح، خالق آسمان و زمین است. آسمان و زمین نابود و فانی خواهند شد، لکن عیسی مسیح باقی خواهد ماند . او تغییر نخواهد کرد و سالهای او تمام نخواهد شد . در مزمور ۱۱۰: ۱ ، خدا هرگز به هیچ فرشته ای نگفته است: بنشین به دست راست من تا دشمنان تو را پا انداز تو سازم. زیرا که هیچ کس به جز مسیح حق نشستن به دست راست خدا را ندارد. عیسی مسیح از تخت سلطنت ابدی خود که بردست راست تخت خدای پدر است، با قوت و اقتدار تمام سلطنت می کند.  درملکوت خدا، عیسی مسیح، پسر خدا حاکم و سلطان است. فرشتگان روحهای خدمتگزار مسیح هستند. خدا فرشتگان خود را برای خدمت آنانی که وارث نجات خواهند شد ارسال می کند. فرشتگان درحضور خدا و گوش به فرمان و امر او هستند. ولی ایشان فرستادگان و پیغام رسانان مسیح می باشند (لوقا ۱: ۱۹). حال آنکه عیسی مسیح، پسر خدا و خداوند عالم است.

 عزیزانم  در آخر می خواهم یک نوید عظیم از کلام حیات بخش او در ارتباط با همان سرزمین موعود و چگونگی زیستن در آن را  به شما گلهای عزیز پدر آسمانی  در سراسر جهان بدهم که شاه شاهان ، مسیح خداوند آن را به ما وعده داده است . در کتاب  مکاشفه   باب ۲۱
 می خوانیم  :

 اورشلیم جدید

 ۱ و دیدم‌ آسمانی‌ جدید و زمینی‌ جدید،چونکه‌ آسمان‌ اول‌ و زمین‌ اول‌ درگذشت‌ و دریا دیگر نمی‌باشد.  ۲ و شهر مقدس‌ اورشلیم‌ جدید را دیدم‌ که‌ از جانب‌ خدا از آسمان‌ نازل‌ می‌شود، حاضر شده‌ چون‌ عروسی‌ که‌ برای‌ شوهر خود آراسته‌ است‌.  ۳ و آوازی‌ بلند از آسمان‌ شنیدم‌ که‌ می‌گفت‌: “اینک‌ خیمه‌ خدا با آدمیان‌ است‌ و با ایشان‌ ساکن‌ خواهد بود و ایشان‌ قوم‌های‌ او خواهند بود و خود خدا با ایشان‌ خدای‌ ایشان‌ خواهد بود.  ۴ و خدا هر اشکی‌ را از چشمان‌ ایشان‌ پاک‌ خواهد کرد. و بعد از آن‌ موت‌ نخواهد بود و ماتم‌ و ناله‌ و درد دیگر رو نخواهد نمود زیرا که‌ چیزهای‌ اول‌ درگذشت‌.”  ۵ و آن‌ تخت‌نشین‌ گفت‌: “الحال‌ همه‌ چیز را نو می‌سازم‌.” و گفت‌: “بنویس‌، زیرا که‌ این‌ کلام‌ امین‌ و راست‌ است‌.”  ۶ باز مرا گفت‌: “تمام‌ شد! من‌ الف‌ و یا و ابتدا و انتها هستم‌. من‌ به‌ هر که‌ تشنه‌ باشد، از چشمه‌ آب‌ حیات‌، مفت‌ خواهم‌ داد.  ۷ و هر که‌ غالب‌ آید، وارث‌ همه‌ چیز خواهد شد، و او را خدا خواهم‌ بود و او مرا پسر خواهد بود.  ۸ لکن‌ ترسندگان‌ وبی‌ایمانان‌ و خبیثان‌ و قاتلان‌ و زانیان‌ و جادوگران‌ و بت‌پرستان‌ و جمیع‌ دروغگویان‌، نصیب‌ ایشان‌ در دریاچه‌ افروخته‌شده‌ به‌ آتش‌ و کبریت‌ خواهد بود. این‌ است‌ موت‌ ثانی‌.”  ۹ و یکی‌ از آن‌ هفت‌ فرشته‌ که‌ هفت‌ پیاله‌ پر از هفت‌ بلای‌ آخرین‌ را دارند، آمد و مرا مخاطب‌ ساخته‌، گفت‌: “بیا تا عروس‌ منکوحه‌ بره‌ را به‌ تو نشان‌ دهم‌.”  ۱۰ آنگاه‌ مرا در روح‌، به‌ کوهی‌ بزرگ بلند برد و شهر مقدس‌ اورشلیم‌ را به‌ من‌ نمود که‌ از آسمان‌ از جانب‌ خدا نازل‌ می‌شود،  ۱۱ و جلال‌ خدا را دارد و نورش‌ مانند جواهر گرانبها، چون‌ یشم‌ بلورین‌.  ۱۲ و دیواری‌ بزرگ‌ و بلند دارد و دوازده‌ دروازه‌ دارد و بر سر دروازه‌ها دوازده‌ فرشته‌ و اسم‌ها بر ایشان‌ مرقوم‌ است‌ که‌ نامهای‌ دوازده‌ سبط‌ بنی‌اسرائیل‌ باشد.  ۱۳ از مشرق‌ سه‌ دروازه‌ و از شمال‌ سه‌ دروازه‌ و از جنوب‌ سه‌ دروازه‌ و از مغرب‌ سه‌ دروازه‌.  ۱۴ و دیوار شهر دوازده‌ اساس‌ دارد و بر آنها دوازده‌ اسم‌ دوازده‌ رسول‌ بره‌ است‌.  ۱۵ و آن‌ کس‌ که‌ با من‌ تکلم‌ می‌کرد، نی‌ طلا داشت‌ تا شهر و دروازه‌هایش‌ و دیوارش‌ را بپیماید.  ۱۶ و شهر مربع‌ است‌ که‌ طول‌ و عرضش‌ مساوی‌ است‌ و شهر را به‌ آن‌ نی‌ پیموده‌، دوازده‌ هزار تیر پرتاب‌ یافت‌ و طول‌ و عرض‌ وبلندی‌اش‌ برابر است‌.  ۱۷ و دیوارش‌ را صد و چهل‌ و چهار ذراع‌ پیمود، موافق‌ ذراع‌ انسان‌، یعنی‌ فرشته‌.  ۱۸ و بنای‌ دیوار آن‌ از یشم‌ بود و شهر از زر خالص‌ چون‌ شیشه‌ مصفی‌ بود.  ۱۹ و بنیاد دیوار شهر به‌ هر نوع‌ جواهر گرانبها مزین‌ بود که‌ بنیاد اول‌، یشم‌و دوم‌، یاقوت‌ کبود و سوم‌، عقیق‌ سفید و چهارم‌، زمرد  ۲۰ و پنجم‌، جزع‌ عقیقی‌ و ششم‌، عقیق‌ و هفتم‌، زبرجد و هشتم‌، زمرد سلقی‌ و نهم‌، طوپاز و دهم‌، عقیق‌ اخضر و یازدهم‌، آسمانجونی‌ و دوازدهم‌، یاقوت‌ بود.  ۲۱ و دوازده‌ دروازه‌، دوازده‌ مروارید بود، هر دروازه‌ از یک‌ مروارید و شارع عام شهر، از زر خالص‌ چون‌ شیشه‌ شفاف‌.  ۲۲ و در آن‌ هیچ‌ قدس‌ ندیدم‌ زیرا خداوند خدای‌ قادر مطلق‌ و بره‌ قدس‌ آن‌ است‌.  ۲۳ و شهر احتیاج‌ ندارد که‌ آفتاب‌ یا ماه‌ آن‌ را روشنایی‌ دهد زیرا که‌ جلال‌ خدا آن‌ را منور می‌سازد و چراغش‌ بره‌ است‌.  ۲۴ و امت‌ها در نورش‌ سالک‌ خواهند بود و پادشاهان‌ جهان‌، جلال‌ و اکرام‌ خود را به‌ آن‌ خواهند درآورد.  ۲۵ و دروازه‌هایش‌ در روز بسته‌ نخواهد بود زیرا که‌ شب‌ در آنجا نخواهد بود.  ۲۶ و جلال‌ و عزت‌ امت‌ها را به‌ آن‌ داخل‌ خواهند ساخت‌.  ۲۷ و چیزی‌ ناپاک‌ یا کسی‌ که‌ مرتکب‌ عمل‌ زشت‌ یا دروغ‌ شود، هرگز داخل‌ آن‌ نخواهد شد، مگر آنانی‌ که‌ در دفتر حیات‌ بره‌ مکتوبند. 

آمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن . بله ای خداوند منتظر بازگشت تو هستیم . پس طبق وعده ات بیا و عمل کن .